تبليغاتX
ღღღعشق علیه السلامღღღ

جمعه هشتم آبان 1388

خاكسار دوست


باز آمــــدم به طــوس، به شهـر و ديار دوست

شهر شهــــادت و حــــرم مشــــكبار دوست

شهــرى كه هســـت قبــــله‌ي عشــاق و عارفان
شهرى كه هست مشتهـــر از اشتـــهار دوسـت

شهـــر وفـــا و طــور لــــقا مشهـــد رضـــا
دارد شرافـــت از شـــــرف و اعتبـــار دوست

ز آن طـــوس گشتــه شهـــره آفــاق كاندر آن
گرديـده دفــــن، پيــكر پر افتـــخار دوســت

مي‌ســــوختم ز آتــش ســـوزان هــــــجر او
شــــُكر آن كه باز، كــرد نصيبم جـوار دوست

آب حيــــات و عمــر ابــــد كــى برابر است
با دولــت حضــــور دمى در كنـــار دوســـت

امــــر جهــان و نظـــم امـــــور جهــــانيان
ز امــــر خــــدا است در كف با اقتدار دوست

صـــف بســته‌اند خيـــل ملائــك به احتـرام
در روضــــه‌ي مقـــدس گردون مدار دوســــت

ما را سخن ز بيش و كم و هست و نيست، نيست
بگـــزيده‌ايم خــــطّ و ره اختـــيار دوســـت

من كيـستم كه در ره او جــــان فــــدا كنــم؟
جانــم فـــداى آن كه بــود جــان نثار دوست

جــود و گـــذشت و مــــردى و ذرّه پــرورى
رحـم و وفــا و مهر و كــرم هست كار دوست

تنــها نــه خاكـــسار در دوســت گشتـــــه‌ام
من خاكســـارم آن كه بـــود خاكـسار دوست

در كفشـــــدارى حــرم شـــاه ديـــن رضـــا(ع)
من كفشــــدار آن كه بــود كفشــــدار دوست

«حضرت آیت اله لطف‌الله صافي»
نوشته شده توسط جلال زاده در 7:11 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم شهریور 1388

چهل حدیث در باب روزه

1- پايه‏هاى اسلام

قال الباقر عليه السلام:

بنى الاسلام على خمسة اشياء، على الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولايه.

امام باقر عليه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبرى اسلامى).فروع كافى، ج 4 ص 62، ح 1

برای مشاهده تمامی ۴۰ حدیث به ادامه مطلب بروید. با سپاس


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جلال زاده در 14:4 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم شهریور 1388

فرارسیدن ماه رحمت و مهمانی خداوند مبارک باد

السلام اي ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو مي‌گرديم و تو دنبال ما


ماه پيدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه محو
رؤيت اين ماه يعني نامه اعمال ما

خاصه اين شب‌ها كه ابر و باد و باران با من است
خاصه اين شبها كه تعريفي ندارد حال ما

كاش در تقدير ما باشد همه شب‌هاي قدر
كاش حوّل حالنايي‌تر شود اعمال ما

ما به استقبال ماه از خويش تا بيرون زديم
ماه با پاي خودش آمد به استقبال ما

گوشه چشمي به ما بنماي اي ابروهلال
تا همه خورشيد گردد روزي امسال ما

استاد علیرضا قزوه

نوشته شده توسط جلال زاده در 22:31 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم فروردین 1387

نوروزتان پیروز، هر روزتان نوروز

نوشته شده توسط جلال زاده در 18:29 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوم بهمن 1386

عاشوراي حسيني در بيانات رهبر انقلاب

"عاشورا، تابلويي است كه در آن شعر بلند عشق را با خون نگاشته‌اند و به تاريخ عرضه كرده‌اند تا در هر زمان عاشقان عارف، بيتي از آن را در جان خويش زمزمه كنند و سرمست و دست افشان پاي در ميدان بلا نهند و سر و دستار را نثار قدم يار سازند و هستي را به وجد آورند".
 

از آن زمان كه در غروب روز نهم محرم الحرام سال ‪ ۶۱‬هجري قمري حضرت امام حسين(ع)، ياران خود را در منطقه‌اي كه امروزه "كربلا" نام دارد، جمع كرد و براي آنها از آنچه فردا به سرشان خواهد آمد، سخن گفت تا به امروز ‪ ۱۳۶۸‬سال مي‌گذرد.


واقعه كربلا به خلاف همه وقايع طول تاريخ كه هر چه از زمان آن مي‌گذرد كم‌رنگ‌تر مي‌شود، هر روز كه از حادثه قيام عاشورا مي‌گذرد، تاثير آن پررنگ‌تر از روز قبل است.


همه انديشمندان عالم واقعه كربلا را فراتر از جنگي معمولي ميان اسلام و كفر پنداشتند و اهميت اين واقعه را در همه طول تاريخ مهم دانستند.


حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب نيز كه اسلام‌شناس متبحر و منحصر به فردي است، اين واقعه را تعيين‌كننده در تاريخ اسلام دانستند.


خبرگزاري جمهوري اسلامي، بخش‌هايي از جملات قصار رهبر معظم انقلاب به مناسبت تاسوعا و عاشوراي حسيني را گردآوري كرده است.


"بايد با چشم عاشقانه نگاه كرد تا فهميد حسين بن علي(ع) در اين تقريبا يك شب و نصف روز، يا حدود يك شبانه روز - از عصر تاسوعا تا عصر عاشورا - چه كرده و چه عظمتي آفريده است. لذاست كه در دنيا باقي مانده و تا ابد هم خواهد ماند".


"همين معنويت و عرفان و توسل و محو در معشوق و نديدن خود در مقابل اراده ذات مقدس ربوبي است كه ماجراي عاشورا را هم اين طور با عظمت و پرشكوه و ماندگار كرده است".


"ماجراي عاشوراي سيدالشهداء، حسين بن علي (ع)، مظهر مقاومت و به كارگيري اراده الهي و انساني و صف آرايي جنود رحمان در مقابل جنود شيطان بود".


"خود ماجراي عاشورا هم يك ماجراي عرفاني است. جنگ است، كشتن و كشته شدن است، حماسه است، اما وقتي به بافت اصلي اين حادثه حماسي نگاه مي‌كنيد، مي‌بينيد كه عرفان هست، معنويت هست، تضرع و روح دعاي عرفه هست".


"حماسه عاشورا، فصل فوق‌العاده درخشاني است".


"اساس دين با عاشورا پيوند خورده و به بركت عاشورا هم باقي مانده است".


"پشتوانه حادثه عاشورا، معنويت است".


"حادثه عاشورا - اين توفان ماندگار در تاريخ ... هميشه در مقاطع گوناگون تاريخي، هر جا درست سر بلند كرده، كاري كرده است، شبيه كاري كه در آن روز انجام داد. مثل انقلاب ما".


"درس عاشورا، درس فداكاري و دينداري و شجاعت و مواسات و درس قيام‌الله و درس محبت و عشق است".


"عاشورا مراسمي است كه در انسان‌ها شور و تحرك و رويش و تفكر و انديشه به وجود مي‌آورد".


"عاشورا يك مراسم خشك و خالي نيست، مراسمي است كه در آن فكر، برنامه، هدف، آگاهي‌بخشي و معرفت دهي هست".


"احترام عاشوراي حسيني و محرم براي مردم ما يك فريضه و امر بزرگ و مهم به شمار مي‌رود".


"شايد در طول تاريخ ما، بعد از واقعه‌ي عاشورا كمتر حركتي و قيامي و حادثه‌ي خونيني را بتوان پيدا كرد كه با داشتن آرمان‌ها و هدف‌هاي انساني از حادثه‌ي عاشورا سرمشق و الگو نگرفته باشد".


"به خلاف همه حوادث كه در هنگام وقوع‌شان يك موجي ايجاد مي‌كنند، اما هر چه زمان مي‌گذرد اين موج ضعيفتر و هموارتر مي‌شود حادثه‌ي عاشورا از زمان وقوع هر چه گذشته سال به سال و دوره به دوره موجش بيشتر، برجسته‌تر و همه‌گيرتر شده است".


"ما انقلاب‌مان را از بركات و از رشحات حادثه‌ي عاشورا مي‌بينيم".


"عاشورا يك حادثه‌ي تاريخي صرف نبود، عاشورا يك فرهنگ، يك جريان مستمر و يك سرمشق دايمي براي امت اسلام بود".


"عاشورا، تابلويي است كه در آن شعر بلند عشق را با خون نگاشته‌اند و به تاريخ عرضه كرده‌اند تا در هر زمان عاشقان عارف، بيتي از آن را در جان خويش زمزمه كنند و سرمست و دست افشان پاي در ميدان بلا نهند و سر و دستار را نثار قدم يار سازند و هستي را به وجد آورند".


"حادثه‌ي عاشورا در طول تاريخ اسلام و تا آن جايي كه بنده اطلاع دارم در طول تاريخ بشريت استثنايي است".


"ماجراي عاشورا، درس است، درس اقدام و نهراسيدن از خطرات و وارد شدن در ميدان‌هاي بزرگ".


"ماجراي عاشورا، ماجراي فرامليتي و فراقرني عظيمي است".


"بايد بگويم كه روح نهضت ما و جهت‌گيري كلي و پشتوانه‌ي پيروزي آن، همين توجه به حضرت ابي‌عبدالله (عليه‌الصلاه‌والسلام) و مسائل مربوط به عاشورا بود".


"عاشورا را با استفاده ازبهترين زبان‌ها، شيرين‌ترين بيان‌ها، تواناترين نويسندگان و خوش‌فكرترين عاشوراشناس‌ها، معرفي كنيد".


"همه‌ي علماي دين، همه‌ي مبلغان و همه‌ي ذاكران، بايد مساله‌ي عاشورا و مصايب حسين بن علي (عليه‌السلام) را به صورت يك مساله‌ي جدي و اصلي و به دور از شعار، مورد توجه قرار بدهيم".


""هر چه زمان مي‌گذرد، احساس مي‌شود كه چهره‌ي بي‌زوال اين خورشيد منور - كه مي‌شود آن را به "خورشيد شهادت"، "خورشيد جهاد مظلومانه و غريبانه" تعبير كرد كه به وسيله حسين بن علي عليه‌السلام و يارانش برافروخته شد- بيشتر آشكار مي‌گردد و بركات عاشورا بيشتر معلوم مي‌شود".


"سه عنصر در حركت حضرت ابي عبدالله (عليه‌السلام) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت و عنصر عاطفه".


"صبر كردن، خيلي قدرت مي‌خواهد. همه صبر، در مقابل فشارها و مصايب جسماني نيست. صبر كردن در مقابل فشارهاي مصلحت طلبي و مصلحت جويي و رها نكردن راه بين و روشن و رشد، آن صبر عظيم و جميلي است كه امام حسين عليه‌السلام انجام داد".


"روشنفكران و آنهايي كه بي‌غرضند، وقتي به تاريخ اسلام بر مي‌خورند و ماجراي امام حسين (ع) را مي‌بينند، احساس خضوع مي‌كنند".


"تاريخ بشريت، هنوز از خون به ناحق ريخته سرور شهيدان تاريخ، حضرت ابي عبدالله الحسين عليه الصلاه والسلام بهره مي‌برد. چون كساني كه وارث آن خون بودند، مدبرانه‌ترين و شيواترين روش‌ها را براي زنده نگهداشتن اين خون به كار بردند".


"شخصيت درخشان و بزرگوار امام حسين عليه‌السلام دو وجهه دارد: يك وجهه، همان وجهه جهاد و شهادت و توفاني است كه در تاريخ به راه انداخته ... يك بعد ديگر، بعد معنوي و عرفاني است".


"هر كس بايد به وظيفه‌اش عمل كند. امام حسين عليه‌السلام هم به وظيفه‌اش عمل كرده است و مي‌بينيد همه دنيا، تا آخر زير بار منت امام حسين عليه‌السلام است".


"نام امام حسين عليه‌السلام را خدا بزرگ كرده است و حادثه كربلا را در تاريخ نگه داشته است".


"امام حسين(عليه‌السلام)، فدا شد تا حق بماند".


"امام حسين (ع) اگر چه با يزيد مبارزه مي‌كند، اما مبارزه گسترده تاريخي وي با يزيد كوته‌عمر بي‌ارزش نيست، بلكه با جهل و پستي و گمراهي و زبوني و ذلت انسان است".


"امام حسين(ع) در واقع به مثابه آن ميخ عظيمي شد كه اين خيمه توفان زده را با خون خود نگهداشت. اين، نه تنها بزرگترين حماسه تاريخ اسلام، بلكه بزرگترين حماسه تاريخ است. اين را بايد حفظ كرد و زنده نگهداشت و بايد هميشه از آن به عنوان يك امر گره‌گشا در تاريخ مسلمين استفاده شود".


"حسين بن علي عليه‌السلام مظهر عزت راستين و نمودار كامل افتخار حقيقي است".


"جوشش معنوي او - امام حسين(ع)-، تاريخ را هدايت مي‌كند".


"صبر امام حسين عليه‌الصلاه‌والسلام، اسلام را در طول تاريخ تا امروز بيمه كرده است".


"حضرت اباعبدالله عليه‌السلام پيشواي مسلمين و فرزند پيامبر و شهيد بزرگ تاريخ بشر است".

نوشته شده توسط جلال زاده در 19:2 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم دی 1386

سلام بر محرم

خواستم سخن بگويم.از تو و حماسه ي خونينت.از شكوه جاودانه ات و ايستادگي ات بر بلنداي تاريخ،زبان قاصر آمد. فرزندت فرمود:

  

الَسَّلامُ عَلي ساكِنِ كَرْبَلاءَ

الَسَّلامُ عَلي مَنْ بَكَتْهُ مَلائِكَةُ السَّمآءِ

الَسَّلامُ عَلي الْجُيُبِ الْمُضَرَّجاتِ

الَسَّلامُ عَلي ساكِنِ التُّرْبَةِ الزّاكِيَةِ

 الَسَّلامُ عَلي صاحِبِ القُبَّةِ السّامِيَةِ الَسَّلامُ عَلي مَنْ طَهَّرَهُ الْجَليلُ

الَسَّلامُ عَلي مَنِ افْتَخَخَرَ بِهِ جَبْرَئيلُ  الَسَّلامُ عَلي مَنْ ناغاهُ فيِ الْمَهْدِ ميكائيلُ

اَلسَّلامُ عَلي مَنْ نُكِثَتْ ذِمَّتُهُ الَسَّلامُ عَلي مَنْ هُتِكَتْ حُرْمَتُهُ

الَسَّلامُ عَلي مَنْ اُريقَ بِالظُّلْمِ دَمُهُ الَسَّلامُ عَلي الْمُغَّسَلِ  بِِدَمِ الْجِراحِ

الَسَّلامُ عَلي الْمُجَرَّعِ بِكَأْساتِ الرِمّاحِ  الَسَّلامُ عَلي الْمُضامِ الْمُسْتَباحِ

الَسَّلامُ عَلي الْمَنْحُورِ فيِ الْوَراءِ  الَسَّلامُ عَلي الْمَقْطُوعِ الْوَتينِ

الَسَّلامُ عَلي الْمُحامِي بِلا مُعينٍ الَسَّلامُ عَلي الشَّيْبِ الْخَضيبِ

الَسَّلامُ عَلي الْخَدِّ التَّريبِ الَسَّلامُ عَلي الْبَدَنِ السَّليبِ

الَسَّلامُ عَلي الثٍّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضيبِ الَسَّلامُ عَلي الرَّأْسِ الْمَرْفُعِ

الَسَّلامُ عَلي الْأَجْسامِ الْعارِيَةِ فيِ الْفَلَواتِ تَنْهِشُهَا الذُّئابُ الْعادِياتُ وَ تَخْتَلِفُ اِلَيْهَا السِباعُ الضّارِياتُ

الَسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلايَ وَ عَلَي الْمَلآئِكَةِ الْمُرَفُوفينَ حَوْلَ قُبُّتِكَ الْحافّينَ بِتُرْبَتِكَ الطّآءِفينَ بِعَرْصَتِكَ الْوارِدينَ لِزِيارَتِكَ

 

يا حسين(ع)

هنوز هم عمر سعد ها در حسرت  گندم ري تيغ ميكشند.

هنوز در قحطي وجدان هاي بيدار

 پيكر خونين حقيقت سم كوب اسب هاي سترونِ درخشش زر و عطش سيري ناپذير قدرتمنداني است كه جز زشتي و درشتي نميشناسند.

وبراستي كه كل يوم عاشورا و كل الارض الكربلا

نوشته شده توسط جلال زاده در 21:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

وصيت آيت الله مجتهدي تهراني

آيت الله مجتهدي تهراني هم رفت و ما تنها مانديم. ديگر انفاس قدسي عالمي مجاهد که با ديدنش دلت از دنيا کنده مي شود به مشامت نخواهد رسيد و جز ياد و خاطري و هزاران افسوس چيزي در چنته نخواهيم داشت.

صاف و ساده و مردمي بود. قيد و بند هاي طلبگي دست و پا گيرش نکرده بود و الگوي طلاب به شمارمي رفت. اما در ميان همه خصوصياتش وصيت اين عالم رباني بيش از هر چيز آدم را به فکر وا مي دارد.

اين استاد فرزانه هميشه در درس هاي اخلاقش مي گفت در صورت فوتم به هيچ وجه راه و جاده را براي تشييع جنازه ام نبنديد تا کسي آزار نبيند و خيلي آرام در يکي از حجرات همين مدرسه علميه (يعني مدرسه علميه آيت الله مجتهدي ) دفنم کنيد.

آدم شرمنده مي شود. شايد ارتحال اين عالم رباني در زماني که اندکي وضعيت هوا بهتر شده است براي آن باشد که نخواست به کسي زحمت بدهد.

چقدر زمان بايد بگذرد تا مشاممان به رايحه يک حجت خدا معطر شود . . . خدا رحمتش کند وما را هم از خواب غفلت بيدار سازد./
نوشته شده توسط جلال زاده در 14:24 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم دی 1386

یا حسین(ع)

امیری حسین و نعم الامیر

نوشته شده توسط جلال زاده در 18:5 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم دی 1386

السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره

     السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل والنهار و لا جعله

الله آخر العهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین

و علی علی ابن الحسین

و علی اولاد الحسین

و علی اصحاب الحسین....

نوشته شده توسط جلال زاده در 17:42 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم دی 1386

کل یوم عاشوراوکل عرض کربلا

   فرا رسیدن ماه محرم وصفر را به شما عاشقان امام حسین ویاران وفا دارش تسلیت عرض میکنم.

     قضایای کربلا قضایای روشن است و سراسر این قضایا هم افتخار آمیز است.ولی ما آمده ایم چهره این حادثه تابناک تاریخی را تا این مقدار مشوش کرده ایم!

      بزرگترین خیانتها را ما به امام حسین(ع) کرده ایم.اگر امام حسین(ع) در عالم ظاهر هم بیاید ببیند به ما چه می گوید؟می گوید آن که در آنجا بود این نیست؟ شما که به کلی قیافه را تغییر داده و عوض کرده اید.آن امام حسینی که شما در خیال خود رسم کرده اید که من نیستم!آن قاسم بن الحسنی که شما در خیال خود درست کرده اید که برادرزاده من نیست! آن جوان با معرفتی که شما در خیال خود درست کرده اید که جوان با معرفت من نیست! آن یارانی که شما درست کردهاید که آنها نیستند.پس شما چه می گویید؟! ما آمده ایم قاسمی درست کرده ایم که آرزویش فقط دامادی بوده وآرزوی عمویش هم دامادی او بوده است.این را مقایسه کنید با قاسمی که در تاریخ بوده است.که وقتی امام حسین (ع) از او می پرسد که مرگ و کشته شدن برای تو چه طعمی دارد؟ قاسم(ع) می گوید از عسل شیرین تر است.

     باید بر این مصیبتها گریست. بیایید حوادث واقعی کربلا را بیان کنیم و این قدر امام حسین(ع) و یاران وفادارش را کوچک نکنیم.

استاد شهید مطهری {کتاب حماسه حسینی}

                    

نوشته شده توسط جلال زاده در 21:27 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم دی 1386

فصل عزا آمد و دل غم گرفت / خیمه دل بوی محرم گرفت

با نام و برای خشنودی پروردگار

 

 دوم محرم است

و هیچکس نیست که بپرسد این قافله رهسپار کجاست!

نامه ای می آید برای حر بن یزید از آن نفرین شده ی دوران -ابن زیاد- :

" سخت گیر بر حسین "

نزول می کند بر زمین، زمینی که نامش ... گمانم نینواست.

می داند کجا منزل کند،می شناسد این خاک را ...

و من اینجا رنگ می بازم میان خرمن آرزوهایم

رها می کند مرا هر آنچه که جز تو را میخواهد

و من نیک خنده می کنم .

امسال خالص به میهمانی ات خواهم آمد

بی هیچ رنگی حتی سیاه رنگ این لباس سیاه

و این خواست تو بود که رها شود هر آنچه که تو را رها کرده

" ساقیا ! لطف نمودی قدحت پر می، باد "

 

نوشته شده توسط جلال زاده در 14:45 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم دی 1386

غدیر

آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.
و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همديگر تبريك مى ‏گويند.
 
 
 

نوشته شده توسط جلال زاده در 19:44 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم دی 1386

دزدی از شیطان...!

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌كردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر كس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تكه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را.
شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا می‌كنم. نه قیل و قال می‌كنم و نه كسی را مجبور می‌كنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌كنی.تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزند و او
هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد كه لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یك بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه كردم. اشك‌هایم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود.

Go to fullsize image

نوشته شده توسط جلال زاده در 14:7 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم فروردین 1386

سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد...

سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز یک جشن ملی است که هر ساله بر پا می شود. و هر ساله از آن سخن می رود. بر اساس روایات پهلوی ذکر شده در شاهنامه فردوسی چنین به نظر می آید که نوروز از عهد جمشید (نخستین پادشاه ایرانی) جشن ملی ایرانیان بوده است. فروردین ماه به سبب باورها و آیینهای ویژه ای که از گذشته های دور وجود داشته، یکی از دلایل حرمت گذاشتن به آن این بوده که باور داشتند نخستین روز فروردین، همزمان با حرکت و جنبش گیتی و پای گرفتن گیتی و هستی است. این ماه ماه نزول باران و شکفتن گلها و برگ دادن درختان و زاد و ولد حیوانات اس. می گویند خداوند، افلاک را پس از آنکه مدتی ساکن بودند در این روز به گردش درآورد  ستارگان و آفتاب را آفرید. بر اساس روایتی از امام صادق(ع) در این روز، خداوند از بندگان پیمان گرفت تا او را پرستش کنند و برای او شریک قائل نشوند و دستوراتش را بپذیرند، پس آفتا طلوع کرد و بادهای بارور کننده وزیدند و گلها در زمین پدید آمدند. حتی در کتاب برهان قاطع گفته شده که حضرت آدم(ع) در این روز خلق شده است. ششم فروردین ماه نیز روز بزرگی است، چون بنا به روایت، زردشت، در این روز به دنیا آمده است. گروهی هم معتقدند در این روز خداوند مشتری را آفرید و زردشت توفیق یافت با خداوند مناجات کند. نوروز به سبب خاصیت های بسیار زیادش به «روز امید» هم معروف است. نوروز همان طور که می دانیم، جشن آزادی و برابری میان همه مردم و مزده برافتادن نظام تبقاتی و رهایی از دیو سالاری است.

نوشته شده توسط جلال زاده در 14:24 |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم دی 1385

... و مسیح آمد

 

زمین مرده بود و روحی می خواست که آهسته در جانش ریشه کند.خداوند روحی را که ماال خودش بود، بخشید تا در تن زمین حلول کند و یک روز مرد بزرگی شود.مردی که همه چیزش معجزه باشد، از دنیا آمدنش تا به آسمان رفتنش.وخداوند میان آن همه زن «مریم» را انتخاب کرد.که  نذر معبد شده بود.یک سنت شکنی بزرگ ... دختر ... آن هم در معبد.

ولی او به معبد رفت و آنقدر پاکیزه شد که فرشته ها غذاهای بهشتی برایش می آوردند.خدا هم خوب می دانست دیگر وقت دمیدن روح زندگی است.به جانی که خودش خلق کرده، مثـل همان  خلق اول.ولی اینبار و در سرزمین بکر یک مادر.خدا خودش عیسی را خلق کرد، روح بخشید و آفرید.

مسیح آمد که ثابت کند خدا بر همه چیز تواناست و حالا شده بود «کلمه خدا» روحی که مستقیم دمیده شده بود تا زنده کند و شفا دهد.او آمده بود تا محبت را تقسیم کند و از نو بسازد.پس آمد. در حالیکه به خودش سـلام مــی داد در وقت ولادت و روزی که وفات یابد و روزی که دوباره محشور شود.

تنها پیامبری که از بوجود آمدنش تا در گهواره سخن گفتنش، و بعد زنده کردن مرده ها تا شفای بیماران همه و همه چیزش نشانه های قدرت خدا بود.خدا پسر پاک ترین مادر را به بشارت رسول بعد از خودش مفتخر کرد و عیسی، روح خدا و کلمه حق، آخرین معجزه خالقش را با رفتن به آسمان تکمیل کرد.زمانی که همه برای کشتن او کمر همت بستند،او به سوی خدایش از دیده ها غایب شد و هنوز منتظر است تا با مصلح آخرین بیاید و باز روحبخش تن مرده زمان باشد/

«میلاد پیامبر رحمت و بشارت به همه آنان که چشم در راهند مبارک باد»

   

نوشته شده توسط جلال زاده در 8:8 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم آذر 1385

از دفــاع مقــدس تــــا امــروز

آری، هزاران بار می نویسم، بر صفحه دلم نامت را حک می کنم تا آن زمان که به سویت پرواز کنم. دعا کن تا عاشقانه بیایم. دعاکن تا سرگردان نمانم.

و اما خواهرم! برادرم! درد دلی است که هزاران دلسوخته می سرایند، تو نیز بخوان، آنگاه قضاوت کن.ای زن! موهایت را با دست های ننگین ابلیس آراسته ای، آن را نمایشگاهی از رنگ ها قرار داده ای و خود را زیباترین انسان روی زمین می دانی، در حالی که عشوه گری می کنی و همچون دام صیادان بی رحم دلهای پاک جوانان را میزبانی، آری، با توام، گوش کن. رنگ مویی را نشانت می دهم که هیچ نقاشی آن را ندیده و خلق نکرده می دانی چیست؟ خون سرخ و خوشبویی است که از فرق شکافته جوانان رعـنا قامت و ملائک صفت بر صورتشان سرازیر گشته و موهایشان را خوشرنگ کرده. حیا کن.

ای مرد! مقابل ابلیسان برای  زندگی چند روزه دنیا پشت خم کرده ای و خود را آراسته ای، همچون خناس در انظار لطف شیطانی. ولی من کسانی را نشانت می دهم که در رکوع و سجود بر خاکها با خون خویش چنین نوشتند:«الهی العفو العفو»

جوان! ای پسر! مدل موهایت را در حالی که به پشت بسته ای و ریشت را به صورت صلیب درآورده ای برای کدامین مجلس قابیلی زینت داده ای؟ برای کدامین دختران بی هویت دام گسترده ای؟ بگو، چرا چنین شتابان به سوی پرتگاه می روی؟ کمی آهسته حرکت کن. آخر برایت پیامی دارم. جوانانی را نشانت می دهم که سربدار شدند، قطعه قطعه شدند. در حالی که سسیمایشان همچون ماه بدر می درخشید، ولی خویش را نخواستند. برای ماندن تو رفتند، بی وفــا! بد عهــد! بوی تعفن تو غذابشان می دهد، حیـا کن.

آهای دختـر! پلاک طلایی که به گردن آویخته ای، نام دوست را می گویم، او کسی است که تو را مانند توپ فوتبال به هر طرف که دلش خواست پاس می دهد و با آخرین شوت فرسوده و به گوشه ای پرتاب می شوی. اما من پلاکهایی را نشانت می دهم که در زیر خروارها خاک بوی یاس می دهند. مانند اصحاب مولا حسین(ع) بعد از هزار و اندی سال عطر خوششان تمام عالم را معطر ساخته. آری، شهیدان. آنان که هرگاه پلاکهایشان می آید، یاس ها از شرم سر به زیر شدند.

و اما در پایان روی سخنم با توست ای مسئول! ای مدیر! ای کسانی که همرزمانتان پرواز کردند و شما ماندید.

اولین پیامم برایت این است که همراه کاروان نور با جوانان به سرزمین عشق وارد شوی تا گذشته را به یاد آوری، تا زمانی که بر صندلی های صد هزار تومانی تکیه می زنی، به یاد جهان آرایی باشی که 35 روز یا بیشتر در خاک پاک و گرم خرمشهر برای تفسیر آیه نصر و جهاد بر خاکها نشست و سپس شهید شد.

مانند موسوی ها، خرازی ها، علم الهدی ها و دیگران که در هویزه غریبانه همچون هابیل رفتند، چنانکه فرشتگان به همراه همه پیامبران و امامان و مادرمان حضرت فاطمه(س) برایشان اشک ریختند. به کوهستانهای سرد و برفی غرب بیندیش آنجا که جوانان راست قامت دستها را حلقه کردند و همچون زنجیری بر گردن جهنمیان در کمین نشسته بودند.

نوشته شده توسط جلال زاده در 22:43 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیستم آبان 1385

دست خدا بر سر ماست/خامنه ای رهبر ماست

اگر امت اسلامى به هويت اسلامى خود توجه مى‏داشت، معضلى به نام اسرائيل در منطقه بوجود نمى‏آمد. امت اسلامى را از عرصه‏ى تحولات منطقه ـ يعنى خانه‏ى خودش ـ كنار گذاشتند و در غيابش، بر عليه او تصميم‏گيرى كردند. امت اسلامى در طول سالهاى متمادى به وظايفى كه بر عهده‏ى او بود، عمل نكرده است؛ در اين هيچ ترديدى نبايد كرد. ما بايد تقصير خودمان را بفهميم و بدانيم. اگر ما به تنبلى و راحت‏طلبى و ذلت تن نمى‏داديم، دشمن نمى‏توانست بر ما مسلط شود. ما عقب مانديم و در اين عقب ماندگى، مقصريم. ليكن امروز ورق برگشته است... امروز دنياى اسلام بيدار شده است. ما بايد اين بيدارى را قدر بدانيم. ما بايد اين بيدارى را در جهت درست خود به جريان بيندازيم. ما بايد به جاى اعتماد به قدرتهاى استكبارى، به خدا اعتماد كنيم. هر جا اين اتفاق افتاد، پيروزى به دنبال آن هست، لامحاله.
رهبر معظم انقلاب، 2/8/1385
نوشته شده توسط جلال زاده در 20:51 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم آبان 1385

بسم رب المهدی (عج)

ستاره ها کم فروغ شده اند دیگر بی حضور تو رمق تابیدن در آسمان زمینم را ندارند. امسال عیدمان آغشته به اربعین حسین بود؛ اما آیا ضمیمه ی دعای تحول سالمان "این الطالب بدم المقتول بکربلا" بود؟ چه شده است ای مردمان با خودمان چه کردیم؟ یادمان رفته است که مسیح را به صلیب کشیدند و او به آسمان رفت. یادمان رفته که او قرار است همراه مردی از نسل آفتاب به خانه های دل تنگیمان برگردد؟ سادگی ها کجایند؟ فراموش کرده ایم دست نوازش بر سر یتیمان را؟ چرا دیگر دیوارهای هیچ خانه ای بوی کاه گل های خانه علی(ع) و فاطمه(س) را نمی دهد؟چرا شاخه های گل سرسفره های عقد به کیسه های زر تبدیل شده اند؟ دیگر در بازار دل هیچ کسی بذز محبت نمی فروشند. چرا راه دور می رویم؟ در نزدیکی کوچه زمان خودمان. مگر سهراب چند وقت است از میان ما رفته؟ اما دیگر هیچ کسی به فکر اتاق  آبی سهراب نیست، دیگر کسی به صدای پای آب کوش نمی دهد. ونمی پرسد خانه ی دوست کجاست؟ و یا سراغ حس غریبی که یک مرغ مهاجر دارد را نمی گیرد و کسی نیست در این شهر که بداند چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.

آیا زمان با ما بی زمانی می کند؟ دیدن این همه بی وفایی تا کی؟ آیا امسال سواری از انتهای جاده ی انتظار خواهد آمد؟ آیا امسال بانگ انأالمهدی از کنار کعبه ی ابراهیم به گوشمان خواهد رسید؟ اما، آقا ما خاکیان ز صبر ایوب بی بهره ایم.

مارا بیش از این چشم به راه مگذار، چرا که ترس از آن است که سوی چشمان دل و جانمان کم شود که هنگامه ی ظهورت باشیم و تو را نبینیم. روز هجران را  کی پایانی است؟

 

نوشته شده توسط جلال زاده در 1:35 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم مهر 1385

شهادت مظلومانه حضرت علی(ع) تسلیت باد

 

توی نجف یه خونه بود

که دیوارش کاگلی بود

اسم صاحاب اون خونه

مولای مردا، علی بود

نیمه شبا بلند می شد

یه کیسه داشت که برمی داشت

 خرما و نون و خوردنی

هر چی که داشت تو اون می ذاشت

راهی کوچه ها می شد

تا یتیما رو سیر کنه

تا سفره خالی شو نو

پر از نون و پنیر کنه

شب تا سحر پرسه می زد

پسکوچه های کوفه رو

عبادت علی مگه

می تونه غیر از این باشه

باید مث علی باشه

هر کی که اهل دین باشه

بعد علی کی می تونه

محرم راز من باشه؟

درد دلم رو گوش کنه

تا چاره ساز من باشه؟

چشماتو واکن آقا جون!

بالای خسته مو ببین

منو نیگا کن، آقا جون!

دل شکسته مو ببین/

                              سردار قبیله شعر شیعه حاج محمدرضا آقاسی- روحش شاد-

 

نوشته شده توسط جلال زاده در 1:23 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم مهر 1385

دعيتم الی ضيافت الله

بسم الله الرحمن الرحیم

ماه رمضان شد می و میخاه بر افتاد

عشق و طرب و باده به وفا سحر افتاد

افطار به می کرد برم پیر خرابات

در درگه حق این عملش بارور افتاد

التماس دعا

نوشته شده توسط جلال زاده در 5:9 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385

تقدیم به کودکان قانا

کرگدن ها گفتند:

امروز آسمان از آن ماست

و پرواز سهمی است

که از نیاکان ما به ارث رسیده است

گنجشک ها می دانستند

که هیچکی حرف کرگدن ها را باور نمی کند

...

ناگهان کرگدن ها

با بالهای آهنین

و شاخ های پولادین

دسته بزرگ کلاغان را می مانستند

که افق را با لکه های سیاه کدر کرده بود

گنجشک ها از کوچه های بی عابر

به سقفهای سیمانی پناه بردند

...

ناگهان کرگدن ها

 گله ای از بوفالو بودند

که با شاخهای پولادین

از خانه های سیمانی گذشتند

اکنون سقفهای سیمانی

میله های شکسته قفسی بودند

که گنجشک ها را

یکی یکی به تسخیر آسمان می فرستاد.

  صابر امامی

نوشته شده توسط جلال زاده در 11:3 |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم خرداد 1385

چی شد اینطوری شد؟

 

«اگر ایرانیها بخواهند به خرمشهر بروند، مشکل ترین گره را انتخاب کرده اند واگر در پس گرفتن این شهر موفق شوند، بزرگترین ضربه را به عراق وارد کرده اند »    نقل از بی بی سی 10/02/1361

این جملات گویای تمام اهمیتی است که خرمشهر برای دشمن داشت. شهری که در غروب چهاردهم آبان 1359 پس از 34  روز مقاومت و ستیز به تصرف عراقیها درآمد. رژیم بعثی عراق 2 ماه پس از تسخیر شهر با انهدام بخش وسیعی از آن و تخریب کامل 4000 واحد مسکونی، خرمشهر را چون دژی محکم به همه ی ادوات جنگی و تدابیر استحفاظی مجهز کرد.

طی اشغال 20 ماهه ی خرمشهر، دشمن بخش غربی رودخانه را با سنگرهای زیر زمینی، غیر قابل نفوذ کرد و تا کیلومترها بوسیله ی میدانهای مین و موانع متعدد، اجرای هر گونه پاتکی را از ایرانیان سلب کرد. آنها حدود 60 اتومبیل سالم و معیوب را به صورت عمودی در زمین کاشتند تا از فرود چتربازان ایرانی به شهر جلوگیری کنند.

با آغاز عملیات"بیت المقدس" تبلیغات سوء دشمنان هم آغاز شد، ولی از آنجا که فتح و پیروزی جز در سایه اتکا به خداوند متعال و طلب یاری از او میسر نمی شود، با همت و رشادت رزمندگان اسلام و امدادهای غیبی، خرمشهر آزاد شد و نیروهای دلاور ایران توانستند پس از 48 ساعت از شروع محاصره تا فتح کامل شهر، اذان ظهر سوم خرداد 1361 را در مسجد جامع خرمشهر سردهند.

شهری که به فرموده ی امام خمینی(ره) خدا آزادش کرد. پس از این مرحله در هشت سال دفاع مقدس که عظیم ترین نصرت الهی نصیب ایران شد، سیر جنگ تحمیلی در مسیر جدیدی قرار گرفت و خواب سنگین از دیدگان دشمنان رخت بر بست... ./

تا بسیجی به تن زخمی خود جان دارد                 مرز اسلام در این ملک نگهبان دارد

تا بسیج  است علی  یکه  و تنها  نشود                  بسته ی فتنه ی انواع اثم ها نشود.../

 حاج محمدرضا آقاسی(رحمه علیه)

نوشته شده توسط جلال زاده در 5:31 |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم خرداد 1385

40 توصیه برای رسیدن به آرمش

 

Go to fullsize image

 

1- با دوستی رازدار درد و دل کنید.   2- اشک بریزید.   3- باغبانی کنید.   4- پاکیزه باشید.   5- به صدای آواز پرندگان گوش بسپارید.   6- نظم را رعایت کنید.   7- طلوع و غروب خورشید را تماشا کنید.   8- صادق باشید.   9- گلها را بو کنید.   10- به کسانی که دوستشان دارید ابرازعلاقه کنید.   11- به دامان طبیعت بروید.   12- همه کائنات را دوست بدارید.   13- ساعت مچی را رها کنید.   14- گاهی شقیقه هایتان را ماساژ دهید.    15- بیش از 10 ساعت در رختخواب نمانید.   16- مودب و مهربان باشید.   17- موهای خود را شانه بزنید.   18- به قولهایتان عمل کنید.   19- موسیقی ملایم گوش کنید.   20- مشکلات خود را بنویسید.   21- همیشه لبخند بزنید.   22- لیستی از موفقیتهایی که تا کنون کسب کرده اید، فراهم کنید.   23- گاهی نفس عمیق بکشید.   24- مثبت اندیش باشید.   25- هر روز استحمام کنید.   26- خود و دیگران را ببخشید.   27- شیر بخورید.    28- گذشته را رها کنید و به امروز فکر کنید.    29- ظرفی پر از میوه را تماشا کنید.  30- بخشش کنید.   31- هر روز 8 لیوان آب بنوشید.   32- برای رسیدن به اهداف خود برنامه ریزی کنید.   33- تغذیه مناسب داشته باشید.   34- اهداف خود را برای زندگی تعیین کنید.   35- راز نگهدار باشید.    36- لیستی از کارهایی را که تا کنون برای آنها تشویق شده اید بنویسید.   37- به خود و دیگران احترام بگذارید.   38- به خدا ایمان داشته باشید.   39- به جریان رود نگاه کنید.  40- هرگز فراموش نکنید که انسانید./

نوشته شده توسط جلال زاده در 5:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم بهمن 1384

دست خدا بر سر ماست خامنه ای رهبر ماست ...

امام خامنه ای:

عاشورا يك حادثه‏ى تاريخىِ صِرف نبود؛ عاشورا يك فرهنگ، يك جريان مستمر و يك سرمشق دائمى براى امت اسلام بود. حضرت ابى‏عبداللَّه (عليه‏السّلام) با اين حركت يك سرمشق را براى امت اسلامى نوشت و گذاشت. اين سرمشق فقط شهيد شدن هم نيست؛ يك چيزِ مركب و پيچيده و بسيار عميق است. سه عنصر در حركت حضرت ابى‏عبداللَّه (عليه‏السّلام) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه.

نوشته شده توسط جلال زاده در 17:50 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم بهمن 1384

یادی از سردار شعر شیعه حاج محمدرضا آقاسی

          

سلام بر تو و بر نیزه ای که حامل توست
به محملی که درونش تمامی دل توست

سلام بر حسین (ع)   سرور آزادگان جهان
و سلام بر شاعری آزاده که دست به دامان حسین (ع)  است و بس ؛
سلام بر او که عطر یاس را در کربلا استشمام کرده است ،  جانبازی عباس( ع ) را به نظاره نشسته است و بوسه ای از دست آنها چیده است.

سلام بر او که درنگاهش :

کربلا سنتور اسرار خداست
شرح هفتاد و دوسرازهم جداست


سلام بر او که می دانیم و خود نمی داند که چیست ؟ آن چنان که می گوید :

نمی دانم چه هستم هرچه هستم
قلم چون تیغ می دهد به دستم
نه دهبل ، نه فرزدق ، نه کمیتم
ولیکن خاک پای اهل بیتم

سلام بر او که قلم درستش برای خوشنویسی نیست ، برای حق نویسی است چرا که :

بلوغ خوشنویسی حق نویسی است 
مقید خوانی و مطلق نویسی است
خوشا آنانکه از او می نویسند
زخط و خال و ابرو می نویسند

سلام بر او که ...

هر کجا یاد و خاطره  شهیدان جاری است ، شعرهای محمد رضا آقاسی برتارک آن می درخشد.
هر کجاعلم خیمه سید الشهدا (ع) برپاست. اوست که فریاد بر می آورد :

بی سر و سامان توام یا حسین (ع)
دست به دامان توام یا حسین (ع)

هر کجا نام امیر عشق ، مولای عاشقان ، علی (ع)  لبها نقش بسته است ، محمد رضا شیعه نامه بردلهای عاشقان می بارد ، چنانکه  :

شیعه یعنی دست  بیعت با غدیر
بارش ابر کرامت بر کویر

و هر کجا که پدر شهیدی بانوای غریبانه  دل خویش ، مشغول

من بال و پر شهید را می بوسم
پا تا به  سر شهید را می بوسم
دستم نرسد اگر به دامان شهید
دست پدر شهید را می بوسم

هر کجا مادر شهیدی به یاد فرزند شهیدش از آسمان ابری چشمانش باران دلتنگی می بارد و محمدرضاست که می گوید :

ای دوست ،  به خنجر شهیدان صلوات
بر قامت بی سر شهیدان صلوات
از دامن زن مرد به معراج رود
بردامن مادر شهیدان صلوات

هر کجا فرزند شهیدی عاشقانه های خویش را می سراید ،  درد دل محمد رضا چنین سر می زند که :

به من می گفت فرزند شهیدی
که بابای شهیدم راندیدی ؟

هر کجا مهر ولایت ، دردلهای مومنان پرتو افشانی می کند ،  عطر نفس محمد رضا آقاسی این گونه جاری است که :

ولایت بی  ولا معنا ندارد
نجف بی کربلا معنا ندارد

هر کجا عشق خدایی  تکنوازی می کند ، سخن محمد رضاست که از زبان شیعیان چنین طلوع می کند :

شیعه یعنی عشقبای با خدا
یک نیستان تکنوازی با خدا

ای جنگ چه شد که قهر کردی؟
درکام امام (ره) زهر کردی
این مرز میان مرد و نامرد
گر مرد رهی دوباره بر گرد

محمد رضا را با شعر آشنا کرد و شعر محمد رضا را با ولایت و شهادت . آغاسی ، محمد رضا اندیشه های من است . اندیشه هایم با شعرهایش در عشق ازلی گره خورده است. شعرهایی که هماره پایدار و ماندگار است و او همچون شعرهایش ، تا همیشه زنده و جاوید است.

محمد رضا آقاسی در برهه ای از زمان ظهورکرد که عامه مردم را با شعر پیوند داد و آن هم با شعر پایداری ؛ فرهنگ و ادبیات آیینی این دیار ، زحمات و خدمات محمد رضا را درتاریخ خود به روشنایی خورشیدی اهل بیت عصمت و طهارت (ع) ثبت و ضبط کرده است.

یکی از ویژگیهای شاخص محمد رضا مرکب خوانی است . بدین سان که در یک دوره شعر خوانی چندین قالب شعری را یکی از پس دیگر می خواند بدون اینکه رشته  کلام درذهن مخاطب از کف برود . بی تردید یکی دیگر از ویژگیهای مهم شعرهای محمد رضا شینداری بودن آن است چنانکه مخاطب با خیلی از اشعار نوشتاری اش آن ارتباط عمیق و اثر گذار را بر قرار نمی کند و اینچنین است که دلهای مخاطبانش دفتر شعرهای اوست .وقتی شعر می خواند گویی  تمام وجودش هم نوا با او شعر می خواند  و اینگونه غوغایی در دلهای مخاطبان می افکند اما خودش می گوید :

تا نباشد جذبه ، روشن نیستم
این که غوغا می کند من نیستم
من چون مجنونم که در لیلای خود
 
نیستم در هستی مولای خود

امید که بتوانیم آن گونه که باید ، راهش را رهرو باشیم ، خدایش رحمت کند.   

 

نوشته شده توسط جلال زاده در 17:39 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم بهمن 1384

کیست که سرود قربان را بخواند

بسم رب الحسین

یا ممسک یدی ابراهیم عن ذبح ابنه

محرم باید پس از ذی الحجه باشد، نه به حکم تقویم، به حکم آسمان حسین (ع) باید عرفه را می سورد زیر طاق نصرت آبی فیروزه ای آسمان تا با کجاوه ی سرخ غروب آسمان عروج کند بر بلندای نیزه ها قوم به حج رفته، هم می آیند م و محرم می شوند و طواف می کنند بین صفا و مروه ورمی می کنند شیاطین را و نه جان خویش و نه جان پسران خویش، که گوسفند را قربانی می کنند به تبعیت ابراهیم.

کیست که از ذی الحجه بگذر به سوی محرم؟

کیست که از ابراهیم عبور کند به تبعیت ا ز حسین؟

کیست که سرود قربان را بخواند در مقام نینوا؟

کیست که صدای حسین را بشنود: «کیست مرا یاری کند؟»

 

نوشته شده توسط جلال زاده در 17:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384

محرم در راه است

 

 

« بسم رب الشهر الحرام »

 

 

باز دلم بوی محرّم گرفت

بوی خدا و شب و شبنم گرفت

 

بوی گل یاس ، گل آشتی

بوی گلاب و گل مریم گرفت

 

چمشه ای از چشم به جوش آمده

یاد فرات است که زمزم گرفت

 

زمزمه های طهر محتشم

باز خروش از لب پرچم گرفت

 

اشک دل دوست گواهی دهد

باز خدا محفل ماتم گرفت

 

شکرخدا درغم اهل حرم

قلب مرا مُحرم و مَحرم گرفت

 

مُحرم اشکی که از اشک ما

زخم دل فاطمه مَرحم گرفت

 

 

محرم در راه است!

 

باز هم محرمی دیگر و عاشورایی دیگر و...!! کاش زمان متوقف می شد، کاش

 

کربلا نبود، کاش حج را نیمه کاره رها نمی کردی! کاش.......!! نمیدانم اگر کربلا

 

 نبود چه بر سر ما می آمد . اگر کربلا نبود نمی دانم تا کنون من مسلمان

 

مانده بودم؟؟!! تو بودی که دین را برایم معنا نمودی ، تو بودی که عشق راعاشقانه

 

به تصویر کشیدی ، تو بودی که شجاعت را اصالت بخشیدی و تو بودی که.......

 

محرّم در راه است کمی خودمان را به یاد آوریم!!!

نوشته شده توسط جلال زاده در 19:58 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384

عاشورا

 

                                                                                

امام صادق(ع) :

"كل شهر محرم و كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا"

در قبايل عرب همواره جنگ بود، اما مكه "زمين حرام" بود و سه ماه رجب، ذيقعده، ذي الحجه و محرم، "زمان حرام"، يعني كه در آن جنگ حرام است. دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند، جنگ را موقتاً تعطيل مي كردند، اما براي آنكه اعلام كنند كه در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه محرم رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت، سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي بر مي افراشتند، تا دوستان، دشمنان و مردم، همه، بدانند كه جنگ پايان نيافته است.

آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.

اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است.

بگذار اين "سالهاي حرام"  بگذرد!

              **********
از كتاب حسين وارث آدم

اثر دكتر علي شريعتي

نوشته شده توسط جلال زاده در 18:40 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384

عاشورا و نيازهاى امروز

 

 

درباره فرهنگ عاشورا و حضرت سيدالشهداء اقدامات انجام شده و ناتمام و كارهايى كه بايد انجام شود، فراوان است. اما اقيانوس بيكران عاشورا آن قدر عميق و بزرگ و پر حادثه است، كه گوهرهاى آن پايان نمى‏پذيرد و جز با كشتى نجات حسينى نمى‏توان در آن راه پيمود. تنها حسين عليه السلام است كه مى‏تواند بشريت را به ساحل كربلا برساند و از گردابهاى فكرى و اجتماعى رهايى بخشد.

در اين ورطه كشتى فرو شد هزار كه پيدا نشد تخته‏اى بر كنار عاشورا و حسين عليه السلام و كربلا، هزاران مسئله تاريخى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى، اخلاقى، عبادى، فقهى، عرفانى و نظامى دارد، كه اگر آب درياها مركب و درختان گيتى قلم شود، تا ابعاد و آثار و اهداف اين حادثه عظيم را ترسيم كند، توان بررسى و ارائه تصويرى جامع از آن را ندارد.

نفوذ بيكران عاشورا و سيدالشهدا در اعماق تاريخ و گستره جهان؛ تاثير نام و قيام حسينى در عوالم پيدا و پنهان و مرزهاى غيب و شهود؛ حضور مداوم فرشتگان و ساكنان ملا اعلى در بارگاه قدسى امام؛ اشك و آه زمين و زمان و جن و ملك در عزاى سرور آزادگان جهان؛ آفاق روشن محبت دو سويه نبوى و حسينى و تداوم هدايت ‏بشريت‏ به بركت ‏بعثت و عاشورا؛ نقش آب و خاك كربلا در شفا بخشى و امنيت آفرينى؛ عزت و استقلال امت اسلام در پرتو سيره و سخن حسينى؛ نقش امام حسين عليه السلام در ترويج و تبليغ معارف آسمانى؛ افشاى هميشگى خط نفاق در پرتو عاشوراى حسينى؛ فلسفه قيام و جهاد پرشكوه ابا عبدالله عليه السلام، پيوند قطعى قيام مهدوى عجل الله تعالى فرجه الشريف با قيام و فرهنگ عاشورا؛ و سرانجام درسهاى عشق وعرفان حسينى، همه و همه ميدانهايى محدود از محورهاى گسترده پژوهش و تبليغ و تدريس فرهنگ عاشورا است كه امروز هم همچون هميشه بدان نيازمنديم .

پيام عاشورا

عاشورا، فرياد بلند مقاومت در برابر تحريف اسلام است. عاشورا، فريادى عليه بى ‏تفاوتى و بى ‏طرفى در جنگهاى حق و باطل سراسر تاريخ است. عاشورا، آواى اعتراض سيدالشهداء به نشستن ناصالحان بر كرسى حكومت امت اسلامى است.

عاشورا، بى ‏تفاوتى حكومتها نسبت ‏به سه مسئله مهم «حقيقت‏» ، «عدالت‏» و «فضيلت‏» را محكوم مى‏كند و حمايت دولتمردان از باطل و بيداد و فساد را بزرگترين منكرات اجتماعى مى‏داند، كه امام شهيدان در برابر آن بپاخاسته و همه رنج را در مقابله با اين منكر بزرگ و بنيادى تحمل كرده است.

نهضت‏ حسينى، حركتى از سر سيرى و جهانگردى و سفر تفريحى و تجارى و ورزشى و حتى سفرى به قصد انجام حج و عمره و جهانگردى مذهبى و زيارتى نيست. سفر كربلاى سيدالشهدا عليه السلام هجرتى دفاعى، عبادى، زيارتى و تبليغى به منظور انجام وظيفه‏اى دشوار و بزرگ و جهانى و جهادى است. از مراسم عاشورايى كه ما برگزار مى‏كنيم تا عاشوراى معرفت‏ حسينى، فرهنگها فاصله است؛ گرچه شبيه عاشورا هم مغتنم است و براى بيدادگران وحشت‏انگيز.

ازعبادت كربلايى تا عادت كربلايى تفاوت از زمين تا آسمان است؛ گرچه نفس حضور و زيارت سرور شهيدان شيرين و دلنشين و مسئوليت آفرين است.

از شورعاشورايى تا شعور و عرفان حسينى تفاوت از زمين تا آسمان است.

از امامى كه برخى ترسيم مى‏كنيم كه گريزان و هراسان و صامت و آرام است، تا امام قيام و جهاد و فرياد و عزت و اعتراض و وارث پيامبر و امين خدا، مسافتى از غرب تا شرق عالم است.

عاشورا، درسها، عبرتها و جلوه‏هايى دارد كه همه ساله از زبان عالمان دين و مبلغان متعهد و فداكار و مداحان مخلص و شاعران كربلايى تكرار مى‏شود، اما امروز از عاشورا چه درسهايى را بايد فرا گيريم و چه معارفى را بياموزيم؟

از عاشورا بياموزيم

از عاشورا، رهايى از رفاه زدگى، وارستگى از علايق زندگى، رهايى از بيم و اميد شيطانى، معروف گرايى، منكرستيزى، پاسدارى از حقوق اجتماعى، احساس مسئوليت‏، ايمان به غيب، آخرت گرايى، دفاع از دين، اصلاحات راستين، جهاد براى احياى اسلام و اجراى قرآن، بى ‏بال پريدن، و از شهادت خود و ياران نهراسيدن را بياموزيم .

 

صداى سيد شهيدان را بهتر بشنويم

او بشريت را به عزت فرا مى‏خواند، ما براى ذلت توجيه جستجو مى‏كنيم .

او ما را به استقلال از بندگى غير خدا دعوت مى‏كند، ما به بندگى بندگان سر سپرده‏ايم .

شعار سيدالشهدا، همان شعار توحيد است، دو بعدى است، تركيبى از نفى و اثبات . خوب گوش بسپاريم: «لا اله الا الله‏». انديشه عاشورا هم دو بعدى است؛ يعنى، تركيبى از «نه‏» و «آرى‏» است. امام با قيام خود لبيک گفت:

«لبيك‏» به خدا، «لبيك‏» به رسالت، «لبيك‏» به امامت، «لبيك‏» به حق و عدالت و تسليم در برابر حقوق ديگران، «لبيك‏» به اذان و نماز و نيايش، «لبيك‏» به قرآن و سنت نبوى صلى الله عليه و آله و «لبيك‏» به مرجعيت و فقاهت راستين .

آواى سيد الشهدا عليه السلام را بهتر بشنويم و توحيد را از حسين بياموزيم. عاشورا عصاره «معروف گرايى‏» و «منكر ستيزى‏» فرزند فاطمه عليها السلام در سراسر تاريخ است و كربلا نقطه تلاقى حق و باطل در سراسر گيتى .

دو ديدگاه تاريخى

عاشورا از اينجا پديد آمد كه راجع به انسان و جهان و اداره عالم و آدم دو ديدگاه وجود دارد . ديدگاهى كه خدا و قيامت و نبوت را باور دارد و حكومت‏ بر بشريت را حق خدا و رسول و امامان صالح به انتخاب خدا و رسول و امامان قبلى مى‏داند و ديدگاهى كه خدا و قيامت و رسالت را دروغ مى‏شمارد و يا با ترديد به آن مى ‏نگرد و حكومت را حق كسانى مى‏داند كه از زور و زر و تزوير بيشترى برخوردارند . درگيرى اين دو انديشه در صحنه‏هاى اقتصاد و فرهنگ و سياست از هر روز عاشورايى پديد مى‏آورد و از هر سرزمين كربلايى مى‏سازد.

در اين نبرد هميشه تاريخ، يك طرف حسين است، وارث آدم، وارث نوح، وارث ابراهيم، وارث موسى و عيسى عليهم السلام و ميراث‏ دار مسئوليتهاى دشوار محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام و در سوى ديگر يزيد است و عبيدالله و شمر، وارثان شيطان و فرعون و نمرود و هامان و بلعم .

يك تفكر خدا را پذيرفته است و امين و حجت ‏خدا در زمين را اطاعت مى‏كند و يك تفكر اصلا خدايى را باور ندارد، يا براى او حجتى قائل نيست و عقل فردى و جمعى بشريت را براى اداره انسان و جهان كافى مى‏شناسد.

يك تفكر به ديندارى و قرآن ‏شناسى و فقاهت و حلم و علم و سماحت و محبت در دل مؤمنان افتخار مى‏كند و يك ديدگاه به استانداردهاى جهانى و پيشرفت و توسعه و رفاه قبيله‏اى و شخصى و ملى مى‏انديشد.

يك تفكر، به اقامه نماز و پرداخت زكات و امر به معروف و نهى از منكر مى ‏بالد و افتخار مى‏كند و يك انديشه، آزادى جامعه از هر گونه ايدئولوژى و عقيده و انديشه آسمانى را خواستار است.

يك تفكر، شهادت را اوج تكامل انسان مى‏بيند و يك ديدگاه، جهاد و شهادت را خشونت ‏طلبى و ضد تمدن و پيشرفت تلقى مى‏كند .

يك تفكر، براى حكومتها وظيفه‏اى جز دفاع از حقيقت و شريعت و فضيلت نمى‏شناسد و يك تفكر، در جنگ حق و باطل اظهار بى‏ طرفى مى‏كند.

شناخت و تبليغ عميق و دقيق تفكرعاشورايى مسئوليتى است كه امروزهم بر دوش مبلغان راستين اسلام است. باشد كه با استمداد از خود آن بزرگوار موفق باشيم .

"السلام على الحسين و على على بن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين عليهم السلام"

نوشته شده توسط جلال زاده در 18:34 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم دی 1384

راز شهادت کاظمي در زادگاه باکري

هر از چندگاهي که همرزمان دوران دفاع مقدس به بهانه اي گرد هم جمع مي شوند، خواسته و ناخواسته زبانشان به ذکر خاطرات آن دوران به يادماندني گشوده شده ، با حسرت آن ها را بازگو مي کنند. همين ماه رمضان بود، همه همرزمان در منزل فرمانده دوران جهاد الهي خود جمع بودند. پس از اقامه نماز و افطار، طبق سنت همه ساله جمع صميمي ياران روزهاي سخت ولي شيرين آن روزگاران دوباره حلقه شد. چهره فرماندهان را انسان ناخود آگاه در هيبت همان روزها مي ديد، وقتي اين حلقه تشکيل مي شود همه همان برادرهاي صميمي دوران دفاع و قرارگاه هاي ميدان جهاد و فداکاري مي شوند؛ و کوپال ها، درجه ها و منصب ها به کناري زده مي شود، صميمي تر از هميشه يکديگر را در آغوش مي گيرند.
برادر محسن رضايي نمي تواند علاقه ويژه خودش به حاج احمد کاظمي را مخفي نگه دارد و از حاج احمد مي خواهد براي ياران قديمي خاطره تعريف کند.او اصرار مي کند که حاج احمد خاطره آخرين وداعش با آقا مهدي باکري را دوباره و صد باره روايت کند. طبق معمول حاج احمد سعي مي کند اين کار را به ديگران بسپارد. به اسم مي گويد: علي آقاي فضلي خاطره بگويد ، حاج قاسم سليماني بگويد ، آقا مرتضي شما بگو، اما همه دوست دارند احمد با همان لهجه شيرين و با آن چهره دوست داشتني که گاهي هم با کمي خجالت زدگي زيبا تر و دلنشين تر مي شد حرف بزند. بالاخره او شروع مي کند.
حاج احمد کاظمي آخرين فرمانده در عمليات بدر بود که قبل از شهادت آقا مهدي باکري با او صحبت کرده بود. شايد هم آقا مهدي آخرين کلماتش را با حاج احمد در ميان گذاشته بود. بعد از آن آخرين تماس بين اين دو ديگر صدايي از شهيد باکري شنيده نشده. حاج احمد که زير تصوير بر ديوار نصب شده شهید باکری و دیگر فرماندهان شهید نشسته و خاطره را روایت می کند، آن قدر با حسرت حرف می زند که با همه وجود لمس می کنی هر لحظه آرزوی رسیدن به آقا مهدی را در دل دارد. او می گوید که آقا مهدی با چه اشتیاقی در آستانه وصال معبود و معشوق همیشگی اش با او حرف می زده. وقتی می خواهد جملاتش را تمام کند وبگوید دیگر از آن طرف بی سیم صدایی نیامد، بغض راه گلویش را می گیرد. احمد و مهدی خیلی با هم رفیق بودند. لشکر 8 نجف و لشگر 31 عاشورا دو بازوی توانمند سپاه اسلام بودند که این دو، فرماندهان آن بودند.
حاج احمد گفت: اجازه بدهید حاج قاسم هم حادثه جالبی را که این روزها در مورد جنازه یک شهید بسیجی در عراق اتفاق افتاده را برای دوستان نقل کند. حاج قاسم هم نقل می کند که چگونه یک بسیجی شهادت خود را در جبهه پیش بینی می کند و با استفاده از کارت و پلاک یک اسیر عراقی زمینه دفن جنازه خود را در کربلا فراهم می کند و حال سال ها پس از مفقودیت ، یک خانواده عراقی آدرس قبر او را در کربلا به حاج قاسم رسانده اند تا به خانواده اش خبر دهد.
وقتی از بسیجی ها حرف زده می شد، حاج احمد با ولع خاصی گوش ها را تیز می کرد و انگار به همه عالم فخر فروخت که سال های عمرش را بسیجی ها سپری کرده و حالا هم که فرمانده نیروی زمینی سپاه است، بسیجی مانده است. او بسیجی زیستن را افتخار خود می دانست و شجاعت و صداقت و اخلاص و فداکاری بسیجی وار او همیشه در رخسارش موج می زد. حاج احمد و لشگرش در زمان جنگ مایه دلگرمی همه رزمندگان بودند. محوری که قرار بود لشکر احمد کاظمی عمل کند، همیشه در برآوردها قرین پیروزی تلقی می شد. خیلی ها در آن دوران نمی گفتند لشکر 8 نجف، می گفتند لشکر احمد کاظمی! در محاورات، این لشکر با آن همه رزمنده زبده و شهدای بزرگی که تقدیم انقلاب کرده و اسم عظیمی که بر آن بود، بیشتر به نام احمد کاظمی شناخته می شد. آخر حاج احمد به همراه بچه های نجف آباد خودش از اول این لشکر را درست کرده بود و تا آخر هم فرمانده آن بود. رشادت ها و پیروزی های چشمگیر این لشکر در دوران دفاع مقدس همیشه با نام احمد کاظمی آمیخته بود. او برای رزمندگان لشکر نجف نه تنها فرمانده که پدر ، برادر بزرگتر یار و یاور و دلسوز و خدمتگزار بود.
گر چه هیچ کس نمی دانست این آخرین افطاری جمع صمیمی فرماندهان است که احمد کاظمی برای رفقایش خاطره می گوید، چهره حاج احمد اما حکایت از آن می کرد که این سردار بزرگ خیلی برای باکری دلتنگ شده است. دعای او برای این که شهادت نصیبش شود خیلی خالصانه و با دلی پر از حسرت به زبانش جاری شد: خدایا به حق حضرت زهرا (سلام ا... علیها) حتی اگرگناهکاریم، به خاطر دوستان شهیدم، شهادت را نصیبمان کن! حاج احمد را همه دوست داشتند. همه با حاج احمد شوخی داشتند، او با همه صمیمی بود انگار او میهمان و بقیه همه میزبان اویند. دو سه ماهی از فرمانده نیروی زمینی شدن او نمی گذرد او گفته بود فکر می کردم در نیروی هوایی شهید شوم اما نشد و حالا باز به نیروی زمینی آمده و لحظه شماری می کنم. نیروی زمینی میعادگاه شهیدان بزرگ سپاه است: شهیدانی چون باقری اولین فرمانده نیروی زمینی سپاه ، باکری، خرازی ، همت ، زین الدین و ... فرماندهان لشکرهای نیروی زمینی از این پایگاه پرواز ابدی خود را آغاز کردند و حاج احمد هم عضو همین گروه بود و به نیروی زمینی بازگشته بود و در کسوت فرماندهی این نیرو آماده پرواز شده بود.
او در آستانه عید قربان وجود خود را که همیشه آماده قربانی شدن در راه خدا و اعتلای اسلام بود به جهان آفرین تقدیم نمود تا دوباره خون باکری ها در پیکر جامعه جاری شود چه زیباست که احمد کاظمی به سمت دیار باکری پرواز می کرد که رفت. او در نجف آباد متولد شد و در زادگاه باکری یعنی ارومیه به شهادت رسید. هیچ کس فکر نمی کرد احمد کاظمی در شهر مهدی باکری تشییع جنازه شود این دو دیرزمانی از یکدیگر جدا افتاده بودند و بایست به هم می رسیدند و مثل این که قرار ملاقات این بار در زادگاه آقا مهدی پیش بینی شده بود و امروز مصادف با عید قربان در دانشگاه تهران یاران قدیمی حاج احمد آمده بودند با وی وداع کنند در بین آن ها دو دوست از همه صمیمی ترش باقر قالیباف و قاسم سلیمانی را می دیدی که شکسته بال بودند و داغ حاج احمد بر قامتشان سخت سنگینی می کرد. گر چه رفتن هر شهیدی را به پرپرشدن گل تشبیه می کنند، اما به حق باید گفت رفتن حاج احمد تنها پر پر شدن یک گل نبود بر زمین افتادن درختی تناور بود حاج احمد دیگر امروز سرو راست قامت و سر به فلک کشیده ای در توان دفاعی و نظامی کشور محسوب می شد. او حاصل عمر شهدای بزرگ و بی شماری بود که فقدانش خسارت جبران ناپذیری بر پیکر جمهوری اسلامی وارد کرد. او و یاران بزرگوارش، او و سعید مهتدی فرمانده لشکر 27 محمد رسول ا...، او و سعید سلیمانی چهره نورانی دفاع مقدس، او و شاهمرادی (حنیف) و یزدانی و رشادی و آذین پور، الهامی نژاد، بصیری، کروندی ، اسدی همه یاران همراه او امروز به آغوش امامشان پرواز کرده اند و بر ماست که راهشان را پی بگیریم بر ماست که خون آن ها را مجدداً در پیکر جامعه تزریق کنیم و با عطر غیرت و شجاعت و اخلاص آن ها، راه امام خمینی (ره) که مقتدایشان بود را تحت زعامت خلف صالحش خامنه ای عزیز ادامه دهیم. روحشان شاد و قرین رحمت بی انتهای الهی باد.

نوشته شده توسط جلال زاده در 18:23 |  لینک ثابت   •