یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
ایران، حزب الله، سوریه
یکی از راه های تضعیف ایران در عرصه ی بین المللی ایجاد فاصله بین این رژیم با هم پیمانانش می باشد بطوریکه طی بازی جدید سیاسی غرب و پس از آنکه ناکامی خود را در رویارویی مستقیم با ایران دید برآن شدند تا بطور غیر مستقیم از قدرت سیاسی و نظامی وی در منطقه بکاهند و اولین ضربه ی مستقیم را با جنگ با حزب الله (جنگ ۳۳ روزه) به راه انداختند تا با این نقشه که حزب الله را شکست داده و طی آن سوریه را وادار به تسلیم نمایند پس، ایران تنها می شود!
اما بعد از شکست در آن جنگ و عملی نشدنی این نقشه ی مفتضحانه از سمتی دیگر به این جریان حمله ور شدند و با طرح خلع سلاح حزب الله توسط دولت حاکم و نیز سوق دادن اسرائیل به سمت سوریه برای مذاکره و صلح بخشی تازه در تحولات سیاسی خاورمیانه را بوجود آوردند اما طبق گذشته به اقبالی دست نیافتند. در جریان خلع سلاح حزب الله که به دنبال آن بحران سیاسی را برای لبنان درست کرد غافل از آن بودند که این حزب مردمی بسیار محبوب تر و ریشه دارتر از این صحبتهاست که بتوان به راحتی بازیچه قرار گیرند و نه تنها در بین شیعیان لبنان بلکه در بین دیگر پیروان ادیان لبنانی و حتی خارج از لبنان نیز هوادارانی بسیار دارند که البته رهبری کاریزماتیک و هوشمندانه سید حسن نصرالله را نمی توان نادیده گرفت.
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
خلع سلاح ایران
جمعه دهم خرداد 1387
خروج از بحران
این روزها بزرگترین و بهترین تحول در خاورمیانه، تحولات لبنان و پیروزی حزب الله بود که چند روزی به عنوان تیر اول اخبار رسانه های چاپی، صوتی و تصویری تبدیل شده بود. اما آنچه که در این تحولات حائز اهمیت بود این است که در پشت پرده ی این همه ناامنی باز دست های پلید آمریکا و اسرائیل عروسک گردان این خیمه شب بازی بود و تنها کسی که در این بین سود می برد و خود سناریو نویس این تحولات بود آمریکا و متحدان لبنانی اش که معروف ترین بازیگر آنها فواد سنیره و سعدالدین حریدی می باشد که البته با مدیریت هوشمندانه و تحسین برانگیز حزب الله که در این روزها و بعد از فروکش نسبی بحران در لبنان، به یک قدرت تمام عیار شیعی و نظامی در منطقه تبدیل شده است ، این سناریو به همراه بازیگران و بازیگردان آن طعم تلخی ناکامی را باز چشیدند و نتوانستند به اهداف شوم خود دست یابند. آمریکا بیشترین سود را در این بین می برد زیرا که با سیاست قطع بازوهای خارجی ایران در منطقه که علیه سیاست های استماوی و ضد بشرانه ی اواقدام می کردند (شامل:حزب الله،حماس) و نیز همراه سازی و جلب توجه نوری مالکی به سمت خود حرکتی راحتر را در بازی شطرنج خاورمیانه داشته باشد. آنان با ورود نیروهای عربی به لبنان که توسط حزب السعد الحریری (فرزند رفیق حریری) و خاندان آل سعود عربستان مورد حمایت مالی بودند و ورودشان به این کشور توسط آنان ساپرت می شد قصد داشت تا با شروع جنگ شیعه سنی و خلع سلاح لبنان ازطریق قطع رابطه ی ارتباطی حزب الله به رویای دیرینه ی خود مبنی بر خلع سلاح آن برسند.
از دیگر اقدامات در بحران چندروزه ی این کشور که توسط ایادی آمریکا در لبنان که متاسفانه سردمداران دولت حاکمه لبنان می باشند، برکناری رئیس شیعه امنیت فرودگاه بیروت بود. البته این شخص با توجه به اینکه شیعه بود اما با بدنه ی حزب الله و شیعیان فعال ارتباطی نداشت و برکناری وی به دلیل این بود که در منطقه ی استراتژیکی در نزدیک فرودگاه بیروت زمین هایی است که متعلق به جهاد سازندگی ایران می باشد که در آن دوربین هایی تعبیه شده است برای حفاظت از این اراضی حال دولت حاکمه لبنان با بهانه قرار دادن این امر و اینکه ایران بر ورود و خروج فرودگاه کنترل دارد وی را برکنار کردند که البته نگرانی هم بی مورد نبود چون اگر کنترل بر ورود و خروج فرودگاه بود آنگاه دیگر به راحتی حال نمی توانستند نیروهای القاعده دیگر گروهک های تروریستی وابسته به عربستان را به داخل لبنان ترانزیت نمایند.
از دیگر اقدامات همزمان با بحران لبنان تشدید حمله در غزه بود که اسرائیل نیز در راستای فشار بر حماس قصد داشت تا از طریق تحت فشار گذاشتن این گروه مبارز مسلمان فشاری مضاعف را بر حزب الله تحمیل نماید که با ناکامی و شکستی بزرگ مواجه شد که حاصل آن کشته شدن 15 تن از بهترین کماندوهای ارتش اسرائیل بود. که با شکست این طرح سیاست مداران غربی به فکر اختلاف و فرافکنی و شروع جنگی بین حماس و فتح نموده اند!
اما بشنوید ازحزب الله! آنچه که باعث تحیر همگان شد، سیاستهای قوی و مدیریت هوشمندانه ی بحران از جانب حزب الله بود. نخستین گام حزب الله در این حرکت این بود که حاضر نشد تن به درگیری مسلحانه بدهد و حتی دیگر احزاب لبنان و گروههای وابسته به آنان را نیز از این امر بازداشت و تحولات را از طریق دیپلماتی آرام پیش برد و در ادامه ی راه به رو کردن قدرت خود که منحصر به جنوب لبنان نبود و حتی مسیحیان شمال لبنان نظیر مشیل عون و سلیمان فرنجیه را که از حامیان حزب الله شده بودند به کار گرفت. در گام بعدی همکاری با ارتش لبنان بود تا بهانه برای حمله به حزب الله نداشته باشند و ازدرگیری مسلحانه بپرهیزند، و بعد از پاک سازی هر منطقه و بدست آوردن اطلاعات هر منطقه آنرا در اختیار ارتش قرار می دادند تا تعاملی کامل با آنها داشته باشند و مهمترین پیروزی در این پاکسازی ها دستگیری یکی از متبهرترین جاسوسان عرب تبار بود که همکاری ویژه ای با 2 کشور اسرائیل و مصر داشت و یکی از پررنگ ترین نقش ها را نیز در این بحران بازی می کرد و مهمترین هدف او ترور سیدحسن نصرالله بود که با دستگیری او نه تنها به این هدف نرسید بلکه با لو دادن اسرار مهمی در ارتباط با جریانات لبنان باعث پیروی قاطع حزب الله شد.
البته یکی دیگر از عواملی که باعث شکست نقشه های استعمار جهان شد محاصره ی جنبلاط و دیگر سران حاکم در لبنان در منازل شخصی اشان بود که بعد از افشای دیدار محرمانه ی جنبلاط با اسرائیل این تهدیدات تشدید پیدا کرد و تا جایی که سلیمان فرنجیه بر آن عقیده بود که برای پایان کلی بحران باید کار جنبلاط را در خانه خود را یکسره نمایند.

چهارشنبه هشتم خرداد 1387
3 سال بعد
بعد از گذشت 3 سال از دوران ریاست جمهوری جناب دکتر محمود احمدی نژاد و طرح دیدگاه ایشان در نوع و چگونگی اداره ی کشور به عنوان سیاست قوه ی مجریه جای نشین بهتر و راحتتری را می طلبد. نکته بارز در حوزه ی شخصیت مدیریتی دکتر احمدی نژاد رهبریت کاریزماتیک و پردل و جرات بودن وی می باشد.
و تاکنون هرآنچه که در عرصه ی بین الملل به آن به عنوان موفقیت یاد می شود معلول همین شجاعت مثال زدنی است. دولت نهم بعد از روی کار آمدن و تحویل گرفتن مملکت به اصطلاح دچار مشکلات زیاد و گوناگونی بود و این مشکلات زمانی بیشتر می شد که دولت قبلی هیچ سنخیتی با آنان نداشت و سیاست ها، خط مشی ها و افکار هم حتی تفاوت های فاحشی داشت و کشور از یک طرز فکر سکولاریستی و پوچ گرایی داشت به یک رویکرد مذهبی وعدالت محور سوق پیدا می کرد. بدیهی است در این بین کسانی باشند که افراد جدید را در مقابل منافع خویش ببینند و برای بقای خویش دست به هر کاری بزنند. مهمترین قشر در این بین سرمایه داران بسیار بزرگ بودند که نبض اقتصاد ایران را می توان گفت به نوعی در دست داشتند و با رفتن دولت قبلی که تا حدودی امپرلیاستی می نگریست موقعیت خویش را چندان خوب ندیدند و دست بر مبارزه ی آشکارا زدند که همین مبارزه تبدیل شد به یک معزل اقتصادی و پاشنه آشیلی شد برای دولت دکتر محمود احمدی نژاد. از اشتباهات فاحش و غیر قابل جبران دولت جدید همین مبارزه ی آشکارا با سرمایه داران بود به طوری که تمام کنترل قیمت ها و عرضه و تقاضا را در دست خود می دید اما گذر زمان آنچه را که برای ما به عنوان تجربه ای عبرت پذیر ماندگار نمود آن بود که نمی توان با قشر سرمایه دار غیر از رفتار مسالمت آمیز، رفتاری دیگر نمود و تمام کنترل قیمت ها برخلاف تصور، دست عده ای است که ثروت دارد و شاهراه حیات یک دولت را که همان ارتقاع سطح رفاه، کنترل و کاهش نرخ تورم است کنترل می کنند. البته ریشه های این بی تدبیری را می توان در سخنان جناب آقای دانش جعفری وزیر سابق اقتصاد در مراسم تودیع خویش تا حدودی یافت و آن اینکه فقدان علم اقتصاد لازم در بین مشاوران ریاست جمهوری و نیز کمی آگاهی شخص ریاست جمهور در این زمینه اما طبق گزارش بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تورم و یا آنچه که در بین مردم به عنوان گرانی از آن یاد می شود دستاورد دولت نهم نبوده و در هر دوره های قبلی ریاست جمهوری این شکل بزرگ حتی نرخ تورم گنده تر و با اعداد و ارقام بیشتری وجود داشته اما آنچه که در این بین باعث شد تا محبوبیت اصولگرایان، جناح حاکم و دولت جدید تا حدی کاهش بیاید پایداری این گرانی ها بود که البته بزرگ ترین بدشانسی آن بود که در همین بین کشور آمریکا و دیگر کشورهای اروپایی نیز دچار بحران اقتصادی شدند و علاوه بر تاثیر آن بر جهان بر کشور ما نیز تاثیری مضاعف گذاشته است و دیگر آنکه سهمیه بندی بنزین نیز تاثیر چشم گیری بر روند روبه افزایش قیمتها داشته است که در ظاهر نبایستی در این روند این عامل نیز شرکت داشته باشد اما نتیجه درست همان چیزی است که اراده ی فروشندگان بود دکترمحمود احمدی نژاد در طول این تقریبا 3 سال طیف عظیمی از تبلیغات روبه رو شد. تبلیغاتی که برله یا علیه وی بود.
عده ای وی را پسرعموی هیتلر و عده ای دولت او را دوره ی ظهور صغرای امام زمان(عج) می نامیدند. اما آنچه که در این میان بارز است تبلیغاتی است که هم جریان باوی هستند که طیف عظیمی را در جهان واقعی و مجازی که شامل سخنرانی ها، برنامه های تلویزیونی، وبلاگ نویسندگان متعدد و... را دربر می گیرد و یک ابر بسیار حجیم تبلیغاتی را برای دکتر احمدی نژاد و با هدف حمایت از وی به وجود می آورد و این محبوبیت در گرو دستاوردهای ارزشمند و ستودنی دولت نهم است که بارزترین آن فناوری هسته ای و نیز توفیقاتی که در عرصه ی نظامی به آنان دست یافتیم و اکنون از برکت همین رئیس جمهور تبدیل به یک قدرت منطقه ای شده ایم اما با این شرط که دموکراسی را فراموش نکردند و مردم را صاحب اصلی این نظام مقدس و قدرت دانستند. اما در این بین یکی دیگر ازمسائل قابل تامل سیاست خارجی رژیم جمهوری اسلامی ایران در قبال همسایگان و کشورهای غربی است. در بازی روابط بین المللی و با توجه به حجم بسیار زیاد جنگ روان علیه ایران و نیز مخالفت قدرتهای بزرگ در سازمانهای بین المللی علیه ایران، بازیگری در این عرصه ی خطیر ظرافت های خود را می طلبد که متاسفانه در برخی از مسائل این ظرافت لازم در برخوردمان جایی نداشت و بیشتر با صلاح سیاست وارد معرکه شدیم و با گفتگو و رای زنی در پی آن بودند که مسائل را حل نمایند تا آنجا که این روند به سود بیگانگان تمام شد و همسایه و دولت ایران یعنی کشور عـراق - هر چند با داشتن یک حکومت شیعی- ولی باز هم رفتار ایران را دخالت آشکار دانستند و کار به آنجا که رسید که مشاور امنیت ملی عراق اتهام صدور تروریست را به این کشور به ایران وارد نمود و اصلی ترین ریشه ی این مخالفت حکومت حاکم بر عراق را می توان در قطعنامه 1975 الجزیر دانست که هر عراقی را به دنبال احقاق حق خود از ایران می شوراند و تا جایی آن قرارداد برایشان مهم است که جلال طالبانی در سال قبل عدم قبول آن را در سخنانی بیان نموده بود که البته بعدها با توضیح سخنان خود قدری بر این موضوع التیام بخشید اما آنچه که قابل ذکر است همین اختلاف ریشه ای است که اصل آن نیز به رود اروند برمی گردد. البته سخنان نخست وزیری عراق جای نگرانی و یا حتی جنبه ی قانونی نیز نداشت زیرا طبق قوانین بین المللی قراردادهای مرزی و ارضی تابع تغییرات حکومت ها نیستند ولی سیاستمداران دولت نهم می توانستند تا با راهکارهای غیر سیاسی و پیش کشیدن مناسبات اقتصادی و اعلان منطقه ی آزاد تجاری- اقتصادی اروند این حکومت متلاتم منطقه را با خود همراه سازد تا از حامیان و دوستان بیشتری در منطقه برخوردار باشیم.
