تبليغاتX
ღღღعشق علیه السلامღღღ

سه شنبه بیست و پنجم دی 1386

سلام بر محرم

خواستم سخن بگويم.از تو و حماسه ي خونينت.از شكوه جاودانه ات و ايستادگي ات بر بلنداي تاريخ،زبان قاصر آمد. فرزندت فرمود:

  

الَسَّلامُ عَلي ساكِنِ كَرْبَلاءَ

الَسَّلامُ عَلي مَنْ بَكَتْهُ مَلائِكَةُ السَّمآءِ

الَسَّلامُ عَلي الْجُيُبِ الْمُضَرَّجاتِ

الَسَّلامُ عَلي ساكِنِ التُّرْبَةِ الزّاكِيَةِ

 الَسَّلامُ عَلي صاحِبِ القُبَّةِ السّامِيَةِ الَسَّلامُ عَلي مَنْ طَهَّرَهُ الْجَليلُ

الَسَّلامُ عَلي مَنِ افْتَخَخَرَ بِهِ جَبْرَئيلُ  الَسَّلامُ عَلي مَنْ ناغاهُ فيِ الْمَهْدِ ميكائيلُ

اَلسَّلامُ عَلي مَنْ نُكِثَتْ ذِمَّتُهُ الَسَّلامُ عَلي مَنْ هُتِكَتْ حُرْمَتُهُ

الَسَّلامُ عَلي مَنْ اُريقَ بِالظُّلْمِ دَمُهُ الَسَّلامُ عَلي الْمُغَّسَلِ  بِِدَمِ الْجِراحِ

الَسَّلامُ عَلي الْمُجَرَّعِ بِكَأْساتِ الرِمّاحِ  الَسَّلامُ عَلي الْمُضامِ الْمُسْتَباحِ

الَسَّلامُ عَلي الْمَنْحُورِ فيِ الْوَراءِ  الَسَّلامُ عَلي الْمَقْطُوعِ الْوَتينِ

الَسَّلامُ عَلي الْمُحامِي بِلا مُعينٍ الَسَّلامُ عَلي الشَّيْبِ الْخَضيبِ

الَسَّلامُ عَلي الْخَدِّ التَّريبِ الَسَّلامُ عَلي الْبَدَنِ السَّليبِ

الَسَّلامُ عَلي الثٍّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضيبِ الَسَّلامُ عَلي الرَّأْسِ الْمَرْفُعِ

الَسَّلامُ عَلي الْأَجْسامِ الْعارِيَةِ فيِ الْفَلَواتِ تَنْهِشُهَا الذُّئابُ الْعادِياتُ وَ تَخْتَلِفُ اِلَيْهَا السِباعُ الضّارِياتُ

الَسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلايَ وَ عَلَي الْمَلآئِكَةِ الْمُرَفُوفينَ حَوْلَ قُبُّتِكَ الْحافّينَ بِتُرْبَتِكَ الطّآءِفينَ بِعَرْصَتِكَ الْوارِدينَ لِزِيارَتِكَ

 

يا حسين(ع)

هنوز هم عمر سعد ها در حسرت  گندم ري تيغ ميكشند.

هنوز در قحطي وجدان هاي بيدار

 پيكر خونين حقيقت سم كوب اسب هاي سترونِ درخشش زر و عطش سيري ناپذير قدرتمنداني است كه جز زشتي و درشتي نميشناسند.

وبراستي كه كل يوم عاشورا و كل الارض الكربلا

نوشته شده توسط جلال زاده در 21:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم دی 1386

حسین (ع) نوری که هرگز خاموش نشود...

بوی محرم که می آد آدم دلش پر می زنه

تا کربلا تا حرم حسین و بین الحرمین

بوی محرم که می آد دل آدما رو غم می گیره

خدا برای حسین و بچه هاش مجلس ماتم می گیره

نوشته شده توسط جلال زاده در 21:2 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

شعر نو

هر قدر از سنگ باشد سینه ام باز می سوزم در آتش عشق حسین


می دانم که چقدر گناهکارما اما باز در هر مشکلی می روم سوی حسین


می دانم هرچه هستم نیستم بنده ای خوب


ولی باشم من رو سیاه دلدار حسین


ولی باز در ته دلم صدایی می آید


که مرا باز می خواند به سوی حسین

نوشته شده توسط جلال زاده در 14:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

وصيت آيت الله مجتهدي تهراني

آيت الله مجتهدي تهراني هم رفت و ما تنها مانديم. ديگر انفاس قدسي عالمي مجاهد که با ديدنش دلت از دنيا کنده مي شود به مشامت نخواهد رسيد و جز ياد و خاطري و هزاران افسوس چيزي در چنته نخواهيم داشت.

صاف و ساده و مردمي بود. قيد و بند هاي طلبگي دست و پا گيرش نکرده بود و الگوي طلاب به شمارمي رفت. اما در ميان همه خصوصياتش وصيت اين عالم رباني بيش از هر چيز آدم را به فکر وا مي دارد.

اين استاد فرزانه هميشه در درس هاي اخلاقش مي گفت در صورت فوتم به هيچ وجه راه و جاده را براي تشييع جنازه ام نبنديد تا کسي آزار نبيند و خيلي آرام در يکي از حجرات همين مدرسه علميه (يعني مدرسه علميه آيت الله مجتهدي ) دفنم کنيد.

آدم شرمنده مي شود. شايد ارتحال اين عالم رباني در زماني که اندکي وضعيت هوا بهتر شده است براي آن باشد که نخواست به کسي زحمت بدهد.

چقدر زمان بايد بگذرد تا مشاممان به رايحه يک حجت خدا معطر شود . . . خدا رحمتش کند وما را هم از خواب غفلت بيدار سازد./
نوشته شده توسط جلال زاده در 14:24 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم دی 1386

یا حسین(ع)

امیری حسین و نعم الامیر

نوشته شده توسط جلال زاده در 18:5 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم دی 1386

السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره

     السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل والنهار و لا جعله

الله آخر العهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین

و علی علی ابن الحسین

و علی اولاد الحسین

و علی اصحاب الحسین....

نوشته شده توسط جلال زاده در 17:42 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم دی 1386

بوش: رايس به من گفت "خفه شو"

رئيس جمهور آمريكا كه در مدح ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي زياده روي كرده بود با واكنش توهين‌آميز كاندوليزا رايس وزير امور خارجه‌اش مواجه شد.
  
 
به گزارش فارس به نقل از روزنامه لبناني"الاخبار"، جرج بوش رئيس جمهور آمريكا در مقابل وزراي رژيم صهيونيستي اعتراف كرد، كاندوليزا رايس وزير امور خارجه‌اش به وي اهانت كرده و واژه "خفه شو" را به كار برده است.

جرج بوش در مراسم ضيافت شامي كه در منزل ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي برگزار شده بود، تلاش داشت كه از اولمرت حمايت كند و خطاب به اعضاي كابينه دولت وي گفت: " تلاش كنيد كه اولمرت در قدرت باقي بماند وي رهبري قدرتمند و من براي او احترام زيادي قائلم."

در حالي كه بوش سخناني در مدح اولمرت بيان مي‌كرد، يادداشت كوچكي از كاندوليزا رايس وزير امور خارجه‌اش كه در كنارش نشسته بود، دريافت كرد و پس از خواندن آن با لبخندي گفت "رايس به من گفت خفه شو".

بوش چهارشنبه هفته گذشته سفر خود به سرزمين‌هاي اشغالي را آغاز كرد و بعد از ديدار و گفت‌وگو با مقامات رژيم صهيونيستي و محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان عازم كويت شد و در حال حاضر در اين كشور بسر مي‌برد.

وي قرار است در ادامه سفر خود به بحرين، امارات متحده عربي و عربستان سعودي سفر كند.

نوشته شده توسط جلال زاده در 21:35 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم دی 1386

کل یوم عاشوراوکل عرض کربلا

   فرا رسیدن ماه محرم وصفر را به شما عاشقان امام حسین ویاران وفا دارش تسلیت عرض میکنم.

     قضایای کربلا قضایای روشن است و سراسر این قضایا هم افتخار آمیز است.ولی ما آمده ایم چهره این حادثه تابناک تاریخی را تا این مقدار مشوش کرده ایم!

      بزرگترین خیانتها را ما به امام حسین(ع) کرده ایم.اگر امام حسین(ع) در عالم ظاهر هم بیاید ببیند به ما چه می گوید؟می گوید آن که در آنجا بود این نیست؟ شما که به کلی قیافه را تغییر داده و عوض کرده اید.آن امام حسینی که شما در خیال خود رسم کرده اید که من نیستم!آن قاسم بن الحسنی که شما در خیال خود درست کرده اید که برادرزاده من نیست! آن جوان با معرفتی که شما در خیال خود درست کرده اید که جوان با معرفت من نیست! آن یارانی که شما درست کردهاید که آنها نیستند.پس شما چه می گویید؟! ما آمده ایم قاسمی درست کرده ایم که آرزویش فقط دامادی بوده وآرزوی عمویش هم دامادی او بوده است.این را مقایسه کنید با قاسمی که در تاریخ بوده است.که وقتی امام حسین (ع) از او می پرسد که مرگ و کشته شدن برای تو چه طعمی دارد؟ قاسم(ع) می گوید از عسل شیرین تر است.

     باید بر این مصیبتها گریست. بیایید حوادث واقعی کربلا را بیان کنیم و این قدر امام حسین(ع) و یاران وفادارش را کوچک نکنیم.

استاد شهید مطهری {کتاب حماسه حسینی}

                    

نوشته شده توسط جلال زاده در 21:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم دی 1386

حسین (ع) نوری که هرگز خاموش نشود...

      بار دیگر شهر سیاه پوش است و قافله ی شاه دین به مقصدش رسیده است. بار دیگر تکرار حماسه ای اتفاق می افتد که سالیان سال است که پابرجاست و نهضتی است که خاموشی ندارد. بار دیگر برگی از کهن کتاب تاریخ ورق می خورد و از پس پرده های غبار آلود و پر رمز و راز خود کلماتی را به صفحه می کشد که سرود شهادت و اسارت را در گوش آدمی زمزمه می نماید. باز زبان تاریخ به نقالی داستان کربلا می پردازد و از محرم ماه حسین می گوید... .

 

نوشته شده توسط جلال زاده در 21:22 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم دی 1386

فصل عزا آمد و دل غم گرفت / خیمه دل بوی محرم گرفت

با نام و برای خشنودی پروردگار

 

 دوم محرم است

و هیچکس نیست که بپرسد این قافله رهسپار کجاست!

نامه ای می آید برای حر بن یزید از آن نفرین شده ی دوران -ابن زیاد- :

" سخت گیر بر حسین "

نزول می کند بر زمین، زمینی که نامش ... گمانم نینواست.

می داند کجا منزل کند،می شناسد این خاک را ...

و من اینجا رنگ می بازم میان خرمن آرزوهایم

رها می کند مرا هر آنچه که جز تو را میخواهد

و من نیک خنده می کنم .

امسال خالص به میهمانی ات خواهم آمد

بی هیچ رنگی حتی سیاه رنگ این لباس سیاه

و این خواست تو بود که رها شود هر آنچه که تو را رها کرده

" ساقیا ! لطف نمودی قدحت پر می، باد "

 

نوشته شده توسط جلال زاده در 14:45 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم دی 1386

غدیر

آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.
و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همديگر تبريك مى ‏گويند.
 
 
 

نوشته شده توسط جلال زاده در 19:44 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم دی 1386

دزدی از شیطان...!

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌كردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر كس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تكه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را.
شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا می‌كنم. نه قیل و قال می‌كنم و نه كسی را مجبور می‌كنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌كنی.تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزند و او
هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد كه لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یك بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه كردم. اشك‌هایم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود.

Go to fullsize image

نوشته شده توسط جلال زاده در 14:7 |  لینک ثابت   •