چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384
محرم در راه است
« بسم رب الشهر الحرام »
باز دلم بوی محرّم گرفت
بوی خدا و شب و شبنم گرفت
بوی گل یاس ، گل آشتی
بوی گلاب و گل مریم گرفت
چمشه ای از چشم به جوش آمده
یاد فرات است که زمزم گرفت
زمزمه های طهر محتشم
باز خروش از لب پرچم گرفت
اشک دل دوست گواهی دهد
باز خدا محفل ماتم گرفت
شکرخدا درغم اهل حرم
قلب مرا مُحرم و مَحرم گرفت
مُحرم اشکی که از اشک ما
زخم دل فاطمه مَرحم گرفت
محرم در راه است!
باز هم محرمی دیگر و عاشورایی دیگر و...!! کاش زمان متوقف می شد، کاش
کربلا نبود، کاش حج را نیمه کاره رها نمی کردی! کاش.......!! نمیدانم اگر کربلا
نبود چه بر سر ما می آمد . اگر کربلا نبود نمی دانم تا کنون من مسلمان
مانده بودم؟؟!! تو بودی که دین را برایم معنا نمودی ، تو بودی که عشق راعاشقانه
به تصویر کشیدی ، تو بودی که شجاعت را اصالت بخشیدی و تو بودی که.......
محرّم در راه است کمی خودمان را به یاد آوریم!!!
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384
عاشورا
امام صادق(ع) :
"كل شهر محرم و كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا"
در قبايل عرب همواره جنگ بود، اما مكه "زمين حرام" بود و سه ماه رجب، ذيقعده، ذي الحجه و محرم، "زمان حرام"، يعني كه در آن جنگ حرام است. دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند، جنگ را موقتاً تعطيل مي كردند، اما براي آنكه اعلام كنند كه در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه محرم رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت، سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي بر مي افراشتند، تا دوستان، دشمنان و مردم، همه، بدانند كه جنگ پايان نيافته است.
آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.
اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است.
بگذار اين "سالهاي حرام" بگذرد!
**********
از كتاب حسين وارث آدم
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384
عاشورا و نيازهاى امروز
درباره فرهنگ عاشورا و حضرت سيدالشهداء اقدامات انجام شده و ناتمام و كارهايى كه بايد انجام شود، فراوان است. اما اقيانوس بيكران عاشورا آن قدر عميق و بزرگ و پر حادثه است، كه گوهرهاى آن پايان نمىپذيرد و جز با كشتى نجات حسينى نمىتوان در آن راه پيمود. تنها حسين عليه السلام است كه مىتواند بشريت را به ساحل كربلا برساند و از گردابهاى فكرى و اجتماعى رهايى بخشد.
در اين ورطه كشتى فرو شد هزار كه پيدا نشد تختهاى بر كنار عاشورا و حسين عليه السلام و كربلا، هزاران مسئله تاريخى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى، اخلاقى، عبادى، فقهى، عرفانى و نظامى دارد، كه اگر آب درياها مركب و درختان گيتى قلم شود، تا ابعاد و آثار و اهداف اين حادثه عظيم را ترسيم كند، توان بررسى و ارائه تصويرى جامع از آن را ندارد.
نفوذ بيكران عاشورا و سيدالشهدا در اعماق تاريخ و گستره جهان؛ تاثير نام و قيام حسينى در عوالم پيدا و پنهان و مرزهاى غيب و شهود؛ حضور مداوم فرشتگان و ساكنان ملا اعلى در بارگاه قدسى امام؛ اشك و آه زمين و زمان و جن و ملك در عزاى سرور آزادگان جهان؛ آفاق روشن محبت دو سويه نبوى و حسينى و تداوم هدايت بشريت به بركت بعثت و عاشورا؛ نقش آب و خاك كربلا در شفا بخشى و امنيت آفرينى؛ عزت و استقلال امت اسلام در پرتو سيره و سخن حسينى؛ نقش امام حسين عليه السلام در ترويج و تبليغ معارف آسمانى؛ افشاى هميشگى خط نفاق در پرتو عاشوراى حسينى؛ فلسفه قيام و جهاد پرشكوه ابا عبدالله عليه السلام، پيوند قطعى قيام مهدوى عجل الله تعالى فرجه الشريف با قيام و فرهنگ عاشورا؛ و سرانجام درسهاى عشق وعرفان حسينى، همه و همه ميدانهايى محدود از محورهاى گسترده پژوهش و تبليغ و تدريس فرهنگ عاشورا است كه امروز هم همچون هميشه بدان نيازمنديم .
پيام عاشورا
عاشورا، فرياد بلند مقاومت در برابر تحريف اسلام است. عاشورا، فريادى عليه بى تفاوتى و بى طرفى در جنگهاى حق و باطل سراسر تاريخ است. عاشورا، آواى اعتراض سيدالشهداء به نشستن ناصالحان بر كرسى حكومت امت اسلامى است.
عاشورا، بى تفاوتى حكومتها نسبت به سه مسئله مهم «حقيقت» ، «عدالت» و «فضيلت» را محكوم مىكند و حمايت دولتمردان از باطل و بيداد و فساد را بزرگترين منكرات اجتماعى مىداند، كه امام شهيدان در برابر آن بپاخاسته و همه رنج را در مقابله با اين منكر بزرگ و بنيادى تحمل كرده است.
نهضت حسينى، حركتى از سر سيرى و جهانگردى و سفر تفريحى و تجارى و ورزشى و حتى سفرى به قصد انجام حج و عمره و جهانگردى مذهبى و زيارتى نيست. سفر كربلاى سيدالشهدا عليه السلام هجرتى دفاعى، عبادى، زيارتى و تبليغى به منظور انجام وظيفهاى دشوار و بزرگ و جهانى و جهادى است. از مراسم عاشورايى كه ما برگزار مىكنيم تا عاشوراى معرفت حسينى، فرهنگها فاصله است؛ گرچه شبيه عاشورا هم مغتنم است و براى بيدادگران وحشتانگيز.
ازعبادت كربلايى تا عادت كربلايى تفاوت از زمين تا آسمان است؛ گرچه نفس حضور و زيارت سرور شهيدان شيرين و دلنشين و مسئوليت آفرين است.
از شورعاشورايى تا شعور و عرفان حسينى تفاوت از زمين تا آسمان است.
از امامى كه برخى ترسيم مىكنيم كه گريزان و هراسان و صامت و آرام است، تا امام قيام و جهاد و فرياد و عزت و اعتراض و وارث پيامبر و امين خدا، مسافتى از غرب تا شرق عالم است.
عاشورا، درسها، عبرتها و جلوههايى دارد كه همه ساله از زبان عالمان دين و مبلغان متعهد و فداكار و مداحان مخلص و شاعران كربلايى تكرار مىشود، اما امروز از عاشورا چه درسهايى را بايد فرا گيريم و چه معارفى را بياموزيم؟
از عاشورا بياموزيم
از عاشورا، رهايى از رفاه زدگى، وارستگى از علايق زندگى، رهايى از بيم و اميد شيطانى، معروف گرايى، منكرستيزى، پاسدارى از حقوق اجتماعى، احساس مسئوليت، ايمان به غيب، آخرت گرايى، دفاع از دين، اصلاحات راستين، جهاد براى احياى اسلام و اجراى قرآن، بى بال پريدن، و از شهادت خود و ياران نهراسيدن را بياموزيم .
صداى سيد شهيدان را بهتر بشنويم
او بشريت را به عزت فرا مىخواند، ما براى ذلت توجيه جستجو مىكنيم .
او ما را به استقلال از بندگى غير خدا دعوت مىكند، ما به بندگى بندگان سر سپردهايم .
شعار سيدالشهدا، همان شعار توحيد است، دو بعدى است، تركيبى از نفى و اثبات . خوب گوش بسپاريم: «لا اله الا الله». انديشه عاشورا هم دو بعدى است؛ يعنى، تركيبى از «نه» و «آرى» است. امام با قيام خود لبيک گفت:
«لبيك» به خدا، «لبيك» به رسالت، «لبيك» به امامت، «لبيك» به حق و عدالت و تسليم در برابر حقوق ديگران، «لبيك» به اذان و نماز و نيايش، «لبيك» به قرآن و سنت نبوى صلى الله عليه و آله و «لبيك» به مرجعيت و فقاهت راستين .
آواى سيد الشهدا عليه السلام را بهتر بشنويم و توحيد را از حسين بياموزيم. عاشورا عصاره «معروف گرايى» و «منكر ستيزى» فرزند فاطمه عليها السلام در سراسر تاريخ است و كربلا نقطه تلاقى حق و باطل در سراسر گيتى .
دو ديدگاه تاريخى
عاشورا از اينجا پديد آمد كه راجع به انسان و جهان و اداره عالم و آدم دو ديدگاه وجود دارد . ديدگاهى كه خدا و قيامت و نبوت را باور دارد و حكومت بر بشريت را حق خدا و رسول و امامان صالح به انتخاب خدا و رسول و امامان قبلى مىداند و ديدگاهى كه خدا و قيامت و رسالت را دروغ مىشمارد و يا با ترديد به آن مى نگرد و حكومت را حق كسانى مىداند كه از زور و زر و تزوير بيشترى برخوردارند . درگيرى اين دو انديشه در صحنههاى اقتصاد و فرهنگ و سياست از هر روز عاشورايى پديد مىآورد و از هر سرزمين كربلايى مىسازد.
در اين نبرد هميشه تاريخ، يك طرف حسين است، وارث آدم، وارث نوح، وارث ابراهيم، وارث موسى و عيسى عليهم السلام و ميراث دار مسئوليتهاى دشوار محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام و در سوى ديگر يزيد است و عبيدالله و شمر، وارثان شيطان و فرعون و نمرود و هامان و بلعم .
يك تفكر خدا را پذيرفته است و امين و حجت خدا در زمين را اطاعت مىكند و يك تفكر اصلا خدايى را باور ندارد، يا براى او حجتى قائل نيست و عقل فردى و جمعى بشريت را براى اداره انسان و جهان كافى مىشناسد.
يك تفكر به ديندارى و قرآن شناسى و فقاهت و حلم و علم و سماحت و محبت در دل مؤمنان افتخار مىكند و يك ديدگاه به استانداردهاى جهانى و پيشرفت و توسعه و رفاه قبيلهاى و شخصى و ملى مىانديشد.
يك تفكر، به اقامه نماز و پرداخت زكات و امر به معروف و نهى از منكر مى بالد و افتخار مىكند و يك انديشه، آزادى جامعه از هر گونه ايدئولوژى و عقيده و انديشه آسمانى را خواستار است.
يك تفكر، شهادت را اوج تكامل انسان مىبيند و يك ديدگاه، جهاد و شهادت را خشونت طلبى و ضد تمدن و پيشرفت تلقى مىكند .
يك تفكر، براى حكومتها وظيفهاى جز دفاع از حقيقت و شريعت و فضيلت نمىشناسد و يك تفكر، در جنگ حق و باطل اظهار بى طرفى مىكند.
شناخت و تبليغ عميق و دقيق تفكرعاشورايى مسئوليتى است كه امروزهم بر دوش مبلغان راستين اسلام است. باشد كه با استمداد از خود آن بزرگوار موفق باشيم .
"السلام على الحسين و على على بن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين عليهم السلام"
سه شنبه بیست و هفتم دی 1384
راز شهادت کاظمي در زادگاه باکري
برادر محسن رضايي نمي تواند علاقه ويژه خودش به حاج احمد کاظمي را مخفي نگه دارد و از حاج احمد مي خواهد براي ياران قديمي خاطره تعريف کند.او اصرار مي کند که حاج احمد خاطره آخرين وداعش با آقا مهدي باکري را دوباره و صد باره روايت کند. طبق معمول حاج احمد سعي مي کند اين کار را به ديگران بسپارد. به اسم مي گويد: علي آقاي فضلي خاطره بگويد ، حاج قاسم سليماني بگويد ، آقا مرتضي شما بگو، اما همه دوست دارند احمد با همان لهجه شيرين و با آن چهره دوست داشتني که گاهي هم با کمي خجالت زدگي زيبا تر و دلنشين تر مي شد حرف بزند. بالاخره او شروع مي کند.
حاج احمد کاظمي آخرين فرمانده در عمليات بدر بود که قبل از شهادت آقا مهدي باکري با او صحبت کرده بود. شايد هم آقا مهدي آخرين کلماتش را با حاج احمد در ميان گذاشته بود. بعد از آن آخرين تماس بين اين دو ديگر صدايي از شهيد باکري شنيده نشده. حاج احمد که زير تصوير بر ديوار نصب شده شهید باکری و دیگر فرماندهان شهید نشسته و خاطره را روایت می کند، آن قدر با حسرت حرف می زند که با همه وجود لمس می کنی هر لحظه آرزوی رسیدن به آقا مهدی را در دل دارد. او می گوید که آقا مهدی با چه اشتیاقی در آستانه وصال معبود و معشوق همیشگی اش با او حرف می زده. وقتی می خواهد جملاتش را تمام کند وبگوید دیگر از آن طرف بی سیم صدایی نیامد، بغض راه گلویش را می گیرد. احمد و مهدی خیلی با هم رفیق بودند. لشکر 8 نجف و لشگر 31 عاشورا دو بازوی توانمند سپاه اسلام بودند که این دو، فرماندهان آن بودند.
حاج احمد گفت: اجازه بدهید حاج قاسم هم حادثه جالبی را که این روزها در مورد جنازه یک شهید بسیجی در عراق اتفاق افتاده را برای دوستان نقل کند. حاج قاسم هم نقل می کند که چگونه یک بسیجی شهادت خود را در جبهه پیش بینی می کند و با استفاده از کارت و پلاک یک اسیر عراقی زمینه دفن جنازه خود را در کربلا فراهم می کند و حال سال ها پس از مفقودیت ، یک خانواده عراقی آدرس قبر او را در کربلا به حاج قاسم رسانده اند تا به خانواده اش خبر دهد.
وقتی از بسیجی ها حرف زده می شد، حاج احمد با ولع خاصی گوش ها را تیز می کرد و انگار به همه عالم فخر فروخت که سال های عمرش را بسیجی ها سپری کرده و حالا هم که فرمانده نیروی زمینی سپاه است، بسیجی مانده است. او بسیجی زیستن را افتخار خود می دانست و شجاعت و صداقت و اخلاص و فداکاری بسیجی وار او همیشه در رخسارش موج می زد. حاج احمد و لشگرش در زمان جنگ مایه دلگرمی همه رزمندگان بودند. محوری که قرار بود لشکر احمد کاظمی عمل کند، همیشه در برآوردها قرین پیروزی تلقی می شد. خیلی ها در آن دوران نمی گفتند لشکر 8 نجف، می گفتند لشکر احمد کاظمی! در محاورات، این لشکر با آن همه رزمنده زبده و شهدای بزرگی که تقدیم انقلاب کرده و اسم عظیمی که بر آن بود، بیشتر به نام احمد کاظمی شناخته می شد. آخر حاج احمد به همراه بچه های نجف آباد خودش از اول این لشکر را درست کرده بود و تا آخر هم فرمانده آن بود. رشادت ها و پیروزی های چشمگیر این لشکر در دوران دفاع مقدس همیشه با نام احمد کاظمی آمیخته بود. او برای رزمندگان لشکر نجف نه تنها فرمانده که پدر ، برادر بزرگتر یار و یاور و دلسوز و خدمتگزار بود.
گر چه هیچ کس نمی دانست این آخرین افطاری جمع صمیمی فرماندهان است که احمد کاظمی برای رفقایش خاطره می گوید، چهره حاج احمد اما حکایت از آن می کرد که این سردار بزرگ خیلی برای باکری دلتنگ شده است. دعای او برای این که شهادت نصیبش شود خیلی خالصانه و با دلی پر از حسرت به زبانش جاری شد: خدایا به حق حضرت زهرا (سلام ا... علیها) حتی اگرگناهکاریم، به خاطر دوستان شهیدم، شهادت را نصیبمان کن! حاج احمد را همه دوست داشتند. همه با حاج احمد شوخی داشتند، او با همه صمیمی بود انگار او میهمان و بقیه همه میزبان اویند. دو سه ماهی از فرمانده نیروی زمینی شدن او نمی گذرد او گفته بود فکر می کردم در نیروی هوایی شهید شوم اما نشد و حالا باز به نیروی زمینی آمده و لحظه شماری می کنم. نیروی زمینی میعادگاه شهیدان بزرگ سپاه است: شهیدانی چون باقری اولین فرمانده نیروی زمینی سپاه ، باکری، خرازی ، همت ، زین الدین و ... فرماندهان لشکرهای نیروی زمینی از این پایگاه پرواز ابدی خود را آغاز کردند و حاج احمد هم عضو همین گروه بود و به نیروی زمینی بازگشته بود و در کسوت فرماندهی این نیرو آماده پرواز شده بود.
او در آستانه عید قربان وجود خود را که همیشه آماده قربانی شدن در راه خدا و اعتلای اسلام بود به جهان آفرین تقدیم نمود تا دوباره خون باکری ها در پیکر جامعه جاری شود چه زیباست که احمد کاظمی به سمت دیار باکری پرواز می کرد که رفت. او در نجف آباد متولد شد و در زادگاه باکری یعنی ارومیه به شهادت رسید. هیچ کس فکر نمی کرد احمد کاظمی در شهر مهدی باکری تشییع جنازه شود این دو دیرزمانی از یکدیگر جدا افتاده بودند و بایست به هم می رسیدند و مثل این که قرار ملاقات این بار در زادگاه آقا مهدی پیش بینی شده بود و امروز مصادف با عید قربان در دانشگاه تهران یاران قدیمی حاج احمد آمده بودند با وی وداع کنند در بین آن ها دو دوست از همه صمیمی ترش باقر قالیباف و قاسم سلیمانی را می دیدی که شکسته بال بودند و داغ حاج احمد بر قامتشان سخت سنگینی می کرد. گر چه رفتن هر شهیدی را به پرپرشدن گل تشبیه می کنند، اما به حق باید گفت رفتن حاج احمد تنها پر پر شدن یک گل نبود بر زمین افتادن درختی تناور بود حاج احمد دیگر امروز سرو راست قامت و سر به فلک کشیده ای در توان دفاعی و نظامی کشور محسوب می شد. او حاصل عمر شهدای بزرگ و بی شماری بود که فقدانش خسارت جبران ناپذیری بر پیکر جمهوری اسلامی وارد کرد. او و یاران بزرگوارش، او و سعید مهتدی فرمانده لشکر 27 محمد رسول ا...، او و سعید سلیمانی چهره نورانی دفاع مقدس، او و شاهمرادی (حنیف) و یزدانی و رشادی و آذین پور، الهامی نژاد، بصیری، کروندی ، اسدی همه یاران همراه او امروز به آغوش امامشان پرواز کرده اند و بر ماست که راهشان را پی بگیریم بر ماست که خون آن ها را مجدداً در پیکر جامعه تزریق کنیم و با عطر غیرت و شجاعت و اخلاص آن ها، راه امام خمینی (ره) که مقتدایشان بود را تحت زعامت خلف صالحش خامنه ای عزیز ادامه دهیم. روحشان شاد و قرین رحمت بی انتهای الهی باد.

